تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - مقوقس كه بوده است ؟
الله تعالى ارسلك رسولا و فضلك تفضيلا و انزل عليك قرآنا مبينا . فكشفنا يا محمد فى علمنا عن خبرك فوجدناك اقرب داع دعا الى الله و اصدق من تكلم بالصدق و لو لا انى ملكت ملكا عظيما لكنت اول من سار اليك لعلمي أنك خاتم الانبياء و سيد المرسلين و امام المتقين » [١] ( پس از سلام ، نامه ات رسيد و خواندم و آن چه كه در آن بود فهميدم . مى گويى خداوند تو را پيامبر فرستاده و تو را برترى داده و قرآن آشكارى بر تو نازل نموده است . اى محمد ما در معلومات خود وضع تو را كشف كرديم ، ترا نزديكترين دعوت كننده به سوى خدا و راستگوترين كسى كه سخن به راستى گفته است دريافتيم . اگر ملك عظيمى را مالك نبودم ، اولينكسى بودم كه به سوى تو حركت مى كردم . چون مى دانم تو خاتم پيامبران و سيد المرسلين و پيشواى متقين مى باشى ) .
اين بود آن چه كه در بارهء « مقوقس » امير مصر در تواريخ ثبت شده است . و جز اين نامه ها قضيهء ديگرى ميان پيغمبر اسلام و مقوقس نقل نشده است ، لذا بعضى از شارحين مثنوى مجبور شدهاند داستان ديگرى را كه ياقوت حموى ميان عمرو بن العاص و زمامدار مصر به نام « مقوقس » نقل مى كند تطبيق كنند . در اين داستان چنين آمده است كه :
« عبد الرحمن بن عبد الحكم از ليث بن سعد نقل كرده است كه مقوقس از عمرو بن العاص تقاضا كرد كه اراضى مقطم را در مقابل هفتاد هزار دينار باو بفروشد ، عمرو از اين تقاضا تعجب كرد و گفت : به عمر مى نويسم ، عمر در پاسخ نوشت كه از مقوقس بپرس كه چه علتى دارد كه آن مبلغ كلان را در مقابل زمينى غير قابل زراعت و بدون آب به تو مى دهد ؟ مقوقس مى گويد : ما توصيف اين زمين را در كتب خود ديدهايم و اين موضوع كشت بهشت است ، عمر و بن العاص اين مطلب را به عمر نوشت و عمر در پاسخ نوشت كه ما زمين كشت بهشتى را براى غير از مؤمنين نمى دانيم . هر كس از مؤمنين كه پيش از تو در آن جا مردهاند در همان زمين دفن كن
[١] فتوح مصر ، الواقدى ، ص ١٦ و ١٧ كه و صبح الاعشى القلقشندى ، ج ٦ ، ص ٤٦٧ . .