تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
از مقام كسانى كه چشم از آن سؤال مى پوشند و تنها قطرات عسل را مى چشند ، بالاتر انگارم . » [١] « عقل با آن كه خالق حيات است چگونه است كه خود حيات را طرد و نفى مى كند ؟ » [٢] « و بايد بگويم كه من در خود عدم حقيقتى و كذبى ملاحظه مى كردم . بدين معنا كه خود را نكشتم ، ولى مى گفتم عقل مرا بدان جا كشانده است كه بايد خودكشى كنم . اما در همان حال كه عقل و استدلال در كار بود ، قوهء ديگرى نيز در من فعال بود كه نامش را مى توان وجدان حيات نهاد - قوه اى كه مرا مجبور مى كرد كه از انتحار دست بردارم و به حيات مداومت دهم و همين قوه بود كه مرا از آن يأس خلاص مى كرد و وادار مى ساخت كه به اين حقيقت متوجه باشم كه نوع انسان تنها من و چند صد نفر مردم ديگر مثل من نيست و من هنوز در حيات نوع انسان به طور كلى مطالعه نكرده و از آن با خبر نشدهام . » [٣] « اما بر عكس همين علوم مجعول و كاذب كه آن قدر در انظار خوار و بىمقدار است به حيات معنايى نسبت مى دهند كه مورد قبول ميلياردها مردم ، يعنى انسانيت است . آرى معارف عقلى كه به وسيلهء دانشمندان و حكيمان در وجود آمده معناى حيات را انكار مى كند ، اما جمهور عظيم مردم يعنى نوع انسان كاملًا ، با معارف غير عقلى خويش آن معنا را اثبات مى نمايد ، آن معارف غير منطقى ايمان است . يعنى درست همان چيزى است كه من هميشه مردود و منفور مى شمردم و به آن مى خنديدم . يعنى همان خدا . » [٤] « فقط در آغاز امر بود كه من تصور مى كردم : علم و معرفت جوابى مثبت به سؤال
[١] اعتراف ، تولستوى ، ص ٥٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٦٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٦٤ - ٦٣ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٦٧ . .