تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
نمى آورند ، در صورتى كه حقيقتاً اين بحث وظيفه خاص آنها است . » [١] « اين جوهر هر چه باشد وجود دارد و من هم وجود دارم . اما در اين كه چرا چنين است ، اگر فيلسوفى منصف و واقعاً محققى كامل باشد خاموش مى ماند و چيزى نمى گويد و مى داند كه نمى داند . » [٢] « البته نمى خواهم بگويم كه آن جوابها ارتباطى به سؤالهاى من ندارند . خير ، بلكه بر عكس مى گويم : كه تمام آثار عقلانى بشر مستقيماً متوجه سؤال من بوده و هستند ، منتهى بدانها جواب نمى دهند و فقط كارى كه مى كنند اين است كه به جاى جواب پس از بحثهاى فراوان درست همان سؤالهاى مرا منتهى به شكل پيچيده ترى تكرار مى كنند » [٣] « من چون به قسمت روشن و درخشندهء علم توجه مى كردم چنان خيره مى شدم كه از سؤال خويش منحرف مى گشتم ، و اگر چه آفاق روشنى كه آن علوم مى نمودند بسى فريبنده بود و هر چند غوطه خوردن در بحر بىكران علوم دل پسند بود ، اما با اين احوال من دريافتم كه هر چه آن علوم درخشانتر و صريحتر باشند درد مرا كمتر دوا مى كنند و سؤال مرا كمتر جواب مى بخشند .
با خود گفتم : من كه از راه ثابتى كه علم در پى كشف مجهولات مى پيمايد آگاهم و خوب مى دانم در طى آن راه جايى نيست كه براى اين سؤال من : ( مقصد از حيات چيست ؟ ) در آن جوابى باشد . » [٤] « بارى غالب مردم اين روزگار در حيات چنين مى انديشند و چنين احساس مى كنند و اين كه برخى هم از اين مردم كه چنين كوته نظرى و نارسايى افكار خويش را فلسفه اى مى خوانند و نام آن را فلسفهء تحققى مى گذارند نيز ، سبب نمى شود كه من منزلت ايشان را
[١] همان مأخذ ، ص ٤٠ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٤١ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٤٢ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٤٣ . .