تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - منتخباتى از كتاب ( چه بايد كرد ؟ ) تولستوى
« علت واقعى اشتباه من اين بود كه تصور مى كردم : پول من مانند پول سميون است . عقيدهء رايج اين است كه مى گويند : پول نمايندهء ثروت افراد و حاصل كار آنها است . در نتيجه رابطه اى بين پول و كار موجود است .
اين عقيدهء به همان اندازه درست است كه بگوييم و تأييد كنيم كه تشكيلات اجتماعى نتيجهء طبيعى يك قرار داد اجتماعى است . همه دوست دارند قبول كنند كه پول فقط وسيلهء مبادلهء محصولات كار انسان است .
من كفش درست مى كنم ، ديگرى نان مى پزد ، سومى ميش تربيت مى كند و براى اين كه مبادله اين كالاها آسان باشد ، پول به عنوان وسيله اى واسطه قرار مى گيرد و ما مى توانيم تخت كفش را با گوشت گوسفند و يا ده ليور آرد عوض كنيم . در اين مبادله و معاوضه ، پول براى ما انتقال اين كالاها را آسان مى سازد و به عنوان معادل كار هر كس رد و بدل مى گردد . اين كاملًا درست است ، اما در صورتى كه كسى به ديگرى ظلم نكند . از جنگ و بردگى سخن نمى گويم ، ولى مقصودم از ظلم و جور آن حالتى است كه محصول كار يكى را به قيمت فقدان و خسران كار ديگرى محافظت مى كند .
اين تئورى باز هم در اجتماعى كه اعضاى آن به تعليمات و دستورات مسيح وفادار باشند و به حاجتمندان بدون انتظار پاداش كمك كنند صادق است ، ولى وقتى فشارى تحت يك شكل معين وارد آيد ، بلا فاصله پول براى صاحب آن ، صفت ( نتيجهء كار بودن ) را از دست مى دهد و حكم حقى پيدا مى كند كه با اعمال زور به دست آمده است . اگر هنگام جنگ شخصى از ديگرى چيزى بربايد و يا سربازى از طريق فروش غنيمت حاصله تحصيل پول كند ، اين ارزشها به هيچ وجه نتيجهء كار او نيستند و با پولى كه از فروش يك كفش به دست مى آيد كاملًا تفاوت دارند .
در نگاهدارى برده و سرف نيز همين گفته صادق است . زنان دهاتى پارچهء كتانى مى بافند و خودشان آن را مى فروشند ، اما سرفها براى سنيور كار مى كنند و سنيور پارچه ها را فروخته بهاى آن را دريافت مى دارد . آن زنان دهاتى و اين سنيور هر دو