تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - مقدمه سوم - آن عرفان كه در ١٧١ من طبيعى ١٨٧ شكوفان مى شود ، عرفان منفى است
مى گيرد مادر ديگر در پستان شير ندارد ، كودك نوزاد از گرسنگى جان مى دهد بسيار خوب ، اما از اين مطالب هيچ نمى دانم ، بياييد و تماشا كنيد كه اين خط مدور كه بر كندهء درخت كاج است وقتى كه زير ميكروسكوپ ديده شود به صورت چه گل ستاره زيبا نمايان مى شود زيباترين تورىها را بياوريد و با اين مقايسه كنيد اين متفكران دوست داشتن را از ياد مى برند ، منطقة البروج در اينان اثرى مى بخشد كه از نگريستن به كودكى كه اشك مى ريزد بازشان مى دارد . خدا جانشان را در محاق نهاده است . اينان خانواده اى از ارواحند كه يك باره هم بزرگند و هم كوچكند . » [١] اگر مطالبى را كه ويكتور هوگو در عبارات فوق بيان نموده است دقيقاً تحليل كنيم خواهيم ديد : مقدار قابل توجهى از مضامين آن عبارات در هوا خواهان عرفان منفى پيدا مى شود و همچنين اگر به اين عبارت : « متفكرانى وجود دارند كه در شگفتىها فرو مى روند و در مجذوبيت و در پرستش طبيعت غوطه ور مى شوند » عبارت ذيل را هم اضافه كنيم :
« درون بينهايى پيدا مى شوند كه در شگفتىهاى درون و در مجذوبيت و در پرستش من غوطه ور مى شوند » هر دو گروه متفكرين و درون بينهاى تماشاگر را شامل مى شود . متفكرين تماشاگر انديشمندان تجريد پرستاند ، همچنان كه درون بينهاى تماشاگر هوا خواهان عرفان منفى مى باشند .
[١] در اين جملهء اخير كاملًا دقت بفرماييد ، چقدر عالى و بيان كنندهء واقعيت است ، اين گونه اشخاص با آن قيافهء حق به جانبشان نه تنها راهى نخواهند رفت و با آن قيافهء آرامشان نه تنها اضطراب درونى خود و ديگران را مرتفع نمى سازند ، بلكه موجب به خطا رفتن خود و لغزش ديگران مى باشند . اين رضايت بىرحمانه است ، زيرا - تمام ناملايمات و بىچارگى بىنوايان را ناديده گرفته با فرو بردن خود در ظلمتها حس خود پرستى را اشباع نموده آرامش پيدا مى كنند اينان موجودات مخوفى هستند ، چرا ؟ براى آن كه در غرقاب تفكرات مجرد خود را در ما فوق انسانها نشان مى دهند و مردم را به ترديد در واقعيات و اضطراب در زندگانى دچار مى سازند . .