تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٤ - تفسير ابيات
پرسيدن عايشه كه يا رسول الله سرّ باران امروز چه بود ؟
هوشيارى مطلق در اين جهان زندگى امكان پذير نيست
پرسيدن عايشه كه يا رسول الله سرّ باران امروز چه بود ؟
پس سؤالش كرد صديقه ز صدق با خشوع و با ادب از جوش عشق
((٢٠٦٠)) كاى خلاصهء هستى و زبدهء وجود حكمت باران امروزى چه بود ؟
((٢٠٦١)) اين ز بارانهاى رحمت بود ، يا بهر تهديد است عدل كبريا ؟
((٢٠٦٢)) اين از آن لطف بهار يات بود يا ز پائيزى پر آفات بود ؟
((٢٠٦٣)) گفت اين از بهر تسكين غم است كز مصيبت بر نژاد آدم است
((٢٠٦٤)) گر بر آن آتش بماندى آدمى بس خرابى اوفتادى و كمى
((٢٠٦٥)) اين جهان ويران شدى اندر زمان حرصها بيرون شدى از مردمان
((٢٠٦٦)) استن اين عالم اى جان غفلت است هوشيارى اين جهان را آفت است
((٢٠٦٧)) هوشيارى ز آن جهان است و چو آن غالب آيد پست گردد اين جهان
((٢٠٦٨)) هوشيارى آفتاب و حرص يخ هوشيارى آب و اين عالم وسخ
((٢٠٦٩)) ز ان جهان اندك ترشّح مى رسد تا نخيزد زين جهان حرص و حسد
((٢٠٧٠)) ور ترشّح بيشتر گردد ز غيب نى هنر ماند در اين عالم نه عيب
((٢٠٧١)) اين ندارد حد سوى آغاز او سوى قصهء مرد چنگى باز رو هوشيارى ز ان جهان است و چو آن غالب آيد پست گردد اين جهان
هوشيارى مطلق در اين جهان زندگى امكان پذير نيست اين مطلب باز يكى از آن حقايق بسيار با ارزش است كه جلال الدين بيان مى كند . ما امثال اين جمله را از گروه زيادى از فلاسفه و دانشمندان عالى مقام ديدهايم ، آلبرت اينشتين نيز همين جمله را در كتاب « دنيايى كه من مى بينم » چنين مى گويد :