تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - اين عبادتهاى مقرره بايستى مانند هديه هايى باشد كه محبتهاى واقعى ما را نشان بدهد
آيا آيينهء آن ، پرتو آن انعكاس آن ، لجهء متحد المركز با يك لجهء ديگر نيست ؟ آيا اين لا يتناهاى ثانوى نيز ذى شعور است ؟ فكر مى كند ؟ دوست مى دارد ؟ مى خواهد ؟ اگر هر دو لا يتناها ذى شعورند پس هر يك از آن دو اصلى براى خويشتن دارد و يك « من » در لا يتناهاى بالا است ، همچنان كه يك « من » در لا يتناهاى پائين وجود دارد ، « من پائينى » جان است « من بالايى » خدا است .
لا يتناهاى پائين را با نيروى تفكر با لا يتناهاى بالا در تماس نهادن نماز ناميده مى شود . [١]
((٢٦٢٧)) تا گواهى داده باشد هديه ها بر محبتهاى مضمر در خفا
اين عبادتهاى مقرره بايستى مانند هديه هايى باشد كه محبتهاى واقعى ما را نشان بدهد با اين كه خدا تمام اجزاء درونى و برونى انسان و آن چه را كه در آنها مى گذرد كاملًا مى داند و آگاه است ، ولى چنان كه گفتهايم اين عبادات براى آن مقرر شده است كه افراد بشرى در اين كار نيايش مسامحه نكنند و نگويند كه خداوند از دلها آگاه است و من هميشه به ياد او هستم - زيرا اين كه مى گويد : من هميشه به ياد او هستم ، اگر چه خود عبادت است ، اما انسان همواره جنبهء ماده پرستى و تن پرورى كه دارد در اغلب حركات او حكمفرما است ، لذا علتى اصيل براى كم كردن يا زياد كردن يا ساير تصرفات در باره عبادتها دارا مى باشد تا جايى كه ممكن است حالت پرستش را از خود دور كند .
[١] بىنوايان ، ويكتور هوگو ، ج ١ ، ص ٦٧٢ . .