تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٤ - تفسير ابيات
چنان كه براى خداوند همهء قيافه هاى موجود يكسان جلوه مى كند ، همچنان براى دل انسان الهى .
دل پاك انسانى صورتهاى بىنهايتى را همواره و براى ابد مى تواند با اشكال جديد منعكس نمايد ، زيرا كه دل خود نمونهاى از ابديت است .
كسانى كه درون خود را صيقلى كردهاند هميشه خوبىها را مى بينند ، زيرا - زشتى از صور محدود و ناچيز موجودات طبيعى حاصل مى شود كه جايگاه انعكاسش ذهن آدمى است .
آن مرگ كه همه بنى نوع انسانى از آن وحشت دارند براى آن گروه صيقلى شده آن چنان ناچيز است كه مورد ريشخند آنان قرار مى گيرد .
هيچ يك از افراد معمولى انسانها در دل آنها نمى تواند نفوذ كند ، زيرا - در روح آنان خلايى وجود ندارد و مانند صدفهايى هستند كه از گوهر گرانبها پر شدهاند و ديگر چيزى را بر آن صدفها راهيابى نيست .
« اين يك مطلب بسيار عالى است كه جلال الدين متذكر مى شود ، توضيحش اين است كه تمام اين تأثرات گوناگون كه ذهن انسانى را در هر حال مشغول مى دارند و نمى توانند حالت تكامل را براى انسان نتيجه بدهند ، براى اين است كه اين پديده هاى گوناگون در قلمرو روح انسانى مانند كالاهاى عاريتى هستند كه در يك مغازه گذاشتهاند ، زيبايى و ارزش آنها مربوط به خارج از خود مغازه است ، در صورتى كه هنگامى كه روح انسانى توانست به وسيلهء رياضت و تزكيهء عالى دل را تقويت نمايد ، در آن صورت دل انسانى شبيه به كارگاهى مى شود كه كالاها را توليد مى كند يا كارگاهى است كه مى تواند هر گونه كالا را ارزيابى نمايد ، بلكه حتى مى تواند زيبايىها را به آن كالاها ببخشد .