تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥١ - تمايل خود را از ظواهر فريباى زندگانى ببريم آن گاه خواهيم ديد كه غير از حق تعالى هيچ چيز داراى موجوديت قابل تكيه نمى باشد
((٣٧٩١)) رخت خود را من زره برداشتم غير حق را من عدم انگاشتم
تمايل خود را از ظواهر فريباى زندگانى ببريم آن گاه خواهيم ديد كه غير از حق تعالى هيچ چيز داراى موجوديت قابل تكيه نمى باشد از مزاياى جهان هستى و از لذايذ زندگانى به دو نوع مى توان صرف نظر كرد :
اول - اين كه حقيقتاً انسان شئون و مزاياى زندگانى را ناديده انگارد و آنها را مانند نيست پندارد اين صرف نظر كردن را مى توانيم يك حالت بيمارى روحى معرفى كنيم نه گذشتن از لذايذ زندگانى در راه حق و هيچ يك از پيامبران الهى و اولياء الله و مصلحين عالى مقام بشرى چنين توصيه نكردهاند ، حركات و سكنات خود آنان نيز بخلاف اين گونه بريده شدن از لذايذ دنيا را اثبات مى كند . چنان كه گفتيم اين زهد و ورع را بايستى از علوم الهى و اخلاق عرفانى منها كرده و در ليست علم الامراض ثبت كنيم . زيرا با وجود اين كه انسان مى بيند معدهاى دارد كه غذا مى خواهد غريزهء جنسى دارد كه احتياج به اشباع دارد .
حس زيبا شناسى و زيبا دوستى دارد كه مى خواهد از زيبايى بهره مند شود . . . و غير ذلك و با اين احساس قاطعانه بگوييم : اينها همه دروغ و مخالف واقعيت هستند بدون ترديد اين يك مرض خطرناكى است كه مى تواند جامعهاى را به بد بختى بكشاند يعنى مى تواند مردم را دست بسته بتحويل گرگان خونخوار اجتماعات بدهد .
دوم - اين كه لذايذ و آلام را آن چنان كه هستند تصديق كنيم و تمام مزاياى زندگانى را با لحاظ خواسته هاى « خود طبيعى » مورد پذيرش قرار بدهيم يعنى ٥ است ، ولى بگوييم : اين ٤ در روبناى طبيعت و زندگانى