تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧١ - به ظواهر زشت و ناگوار منگريد - زيرا همه از يك حقيقت زيبا سرچشمه مى گيرد
((٢٨٨٣)) كفّ كژ كز بحر صافى خاسته است اصل صاف آن فرع را آراسته است
به ظواهر زشت و ناگوار منگريد - زيرا همه از يك حقيقت زيبا سرچشمه مى گيرد انسانها براى خود مفاهيمى در بارهء زيبايى و زشتى و راست و كج و نيك و بد ساخته و با اين مفاهيم ساختگى در مشكلات بىپايان خود را غوطه ور ساختهاند ، چنانچه در مثل معروف گفته مى شود : شعرهايى گفته و در قافيهء آن درماندهاند .
به نظر مى رسد مشكلترين قافيهاى را كه بشر براى خود آماده ساخته و آن را تحت تعقيب قرار مى دهد ، بلكه بتواند در همان قافيه غزل بىنهايت خود را بسرايد قافيه نقص و كمال است .
مى توان گفت : حتى اولين مصرع را هم نتوانسته است با اين قافيه ترتيب دهد .
اگر يك انسان يك چشمى به دنيا بيايد ، مى گوييم : زشت است و ناقص است ، اگر يك پاى او لنگ بود ناقص است ، اما كمالى كه ما توقع داريم در دوران كودكى مطرح نيست - زيرا در آن دوران همين كه داراى اعضا معمولى و سالم بود ، مى گوييم : كودك معتدل است . پس از دوران كودكى هنگامى كه مسئله انديشه و هوش و ساير نيروهاى درونى بروز كرد ، موضوع داورىهاى ما قرار مى گيرد .
چيزى كه در بارهء قضاوت در موضوع نقص و كمال مطرح نيست مسئلهء آگاهى و معلومات لازم و كافى است ، ما همان گونه كه از يك چشم داشتن انسان ناله كرده و آن را نقص مى ناميم ، اختلالات مغزى و كبدى را نيز كه ناشى از مى گسارى است نقص مى ناميم . اگر مى گسارى كنيم و كبد از بين برود و سلولهاى عقل را در هر بار دو هزار از دست بدهيم ، در نتيجه نه تنها زندگانى بلكه براى جهان هستى يك اصل هم نتوانيم بپذيريم ، مى گوييم : اين چه ساختمان مغزى است . اصلا مغز ما هنوز ناقص است و