تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - در بيان آن كه موسى عليه السلام هر دو مسخر يك مشيتاند ، چنان كه زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات فرعون با خدا
در بيان آن كه موسى عليه السلام هر دو مسخر يك مشيتاند ، چنان كه زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات فرعون با خدا
((٢٤٤٦)) كفر و ايمان عاشق آن كبريا مس و نقره بندهء آن كيميا
((٢٤٤٧)) موسى و فرعون معنى را رهى ظاهر اين ره دارد و آن بىرهى
((٢٤٥٠)) ز آن كه موسى را منور كرده اى مر مرا هم ز ان مكدر كرده اى
((٢٤٥١)) ز آن كه موسى را تو مه رو كرده اى ماه جانم را سيه رو كرده اى
((٢٤٥٢)) بهتر از ماهى نمود استاره ام چون خسوف آمد چه باشد چارهام ؟
((٢٤٥٣)) تو بتم گر ربّ و سلطان مى زنند مه گرفت و خلق پنگان مى زنند (١)
((٢٤٥٤)) مى زنند آن طاس و غوغا مى كنند ماه را از زخمه رسوا مى كنند
((٢٤٥٥)) من كه فرعونم ز شهرت واى من زخم طاس آن ربى الاعلاى من
((٢٤٥٦)) خواجه تاشانيم اما تيشه ات مى شكافد شاخ را در بيشه ات
((٢٤٥٧)) باز شاخى را موصل مى كنى شاخ ديگر را معطل مى كنى
((٢٤٥٨)) شاخ را بر تيشه دستى هست ؟ نى هيچ شاخى از دست تيشه رست ؟ نى
((٢٤٥٩)) حق آن قدرت كه در تيشه تو راست از كرم كن اين كجىها را تو راست
((٢٤٦٠)) باز با خود گفته فرعون اى عجب من نه در يا ربناام جمله شب ؟
((٢٤٦١)) در نهان خاكى و موزون مى شوم چون به موسى مى رسم چون مى شوم
((٢٤٦٢)) رنگ زرّ قلب ده تو مى شود پيش آتش چون سيه رو مى شود
((٢٤٦٣)) نى كه قلب و قالبم در حكم اوست لحظهاى مغزم كند يك لحظه پوست
((٢٤٦٥)) يك دمى ماهم كند يك دم سياه خود چه باشد غير از اين كار اله
((٢٤٦٤)) سبز گردم چون كه گويد كشت باش زرد گردم چون كه گويد زشت باش
(١) پنگان طاس ، ناصر خسرو اين كلمه را در طاس واژگون به كار برده مى گويند : چيست اين خيمه كه گويى پر گهر درياستى * با هزاران در پنگانى از ميناستى .