تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٣ - تفسير ابيات
آدم خود بين هنگامى كه از كسى جرمى مى بيند مانند آتش دوزخ زبانه مى كشد و اين آتش سوزان را طرفدار و حمايت از دين نام مى گذارد .
او بر نمى گردد و به نفس خود تماشا نمى كند كه ببيند چه موجود تباهى در درون خويش دارد .
حمايت از دين اگر آتشى هم دارد ، آتشى است كه دنيايى را سبز و خرم مى كند ، زيرا - همه را به سوى خدا دعوت مى كند و در نتيجه زندگانى انسانها صورت منطقى به خود مى گيرد .
حق تعالى به هاروت و ماروت گفت اگر شما براى خود روشن و به ديگران روشنگريد به صورت تبه كاران با غفلت منگريد ، بلكه تباهى آنان براى شما درس عبرتى بياموزد كه چگونه از شهوت فدا گشتن در راه آلت رجوليت و انوثيت نجات پيدا كردهايد .
اگر همان تباهى را شما هم دارا بوديد ، آسمان ملكوتى شما را نمى پذيرفت .
اگر امروز احساس مى كنيد كه از نيروى عصمت برخورداريد ، بدانيد كه آن نيرو را من به شما دادهام . اگر مى خواهيد شيطان پليد بر شما پيروز نشود ، بدانيد كه اين عنايت از من بوده است كه شما در مقام فرشتگى داراى مزيتى هستيد ، نه اين كه اين مزيت را خود با توانايى خويشتن به دست آوردهايد .
مگر نديديد كه آن كاتب وحى با آن خيال نابه جا كه گمان كرده بود خود شايسته وحى شده است ، به چه حالت روانى گرفتار شد كه نمى دانست چه چارهاى بينديشد .
آن بىنوا خود را مانند پرندگان ملكوت الهى فرض كرده با صفيرى اداى نغمه پيامبرانهء آنها را در آورد .
فرض كنيم كه تو توانستى دقيقاً مانند مرغان ترانه بخوانى ، آيا از درون آن مرغان هم مى توانى اطلاعى داشته باشى كه در درون آنها چه مى گذرد ؟ آيا تو مى توانى بدانى كه مرغ در هنگام نغمه سرايى در روى بوتهء گل چه مى گويد و چه راز و نيازى با او دارد ؟