تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨٧ - تفسير ابيات
زانو كه ممكن است به سجود پايان يابد . » [١] ما مى گوييم : نه تنها در مورد پرداختن به شهوات بدنى سقوط مفروض ممكن است به سجود بيانجامد ، بلكه در همهء گناهان كبيره كه از انسان صادر مى شود اگر انسان در مقام لجاجت و عناد نباشد و در خود حالت شكستگى احساس كند چنين شخصى رو به سجده مى رود و فرشتگان را هم به شادى وامى دارد خداوند مى فرمايد :
« إِنَّ الله لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ٤ : ٤٨ . . . » [٢] ( خداوند شرك به او را نمى بخشايد ، ولى غير از شرك هر گونه گناهى را براى هر كس كه بخواهد مى بخشايد ) .
اما با نظر به روش جلال الدين ما نمى توانيم علت روشنى براى تعليم و تربيت پيدا كنيم ، اصلا موضوع پيامبران كه براى تفكيك نيك از بد فرستاده شدهاند ، نامفهوم و بىهوده جلوه خواهد كرد .
خلاصه ، بايد بگوييم : مقصود جلال الدين در اين گونه موارد ابهام آميز است .
تفسير ابيات « از امير المؤمنين نقل مى كند » كه پيامبر اكرم به گوش چاكرم ( ابن ملجم ) گفته است [٣] كه تو روزى سر على عليه السلام را جدا خواهى كرد و همين خبر را از روى وحى به من هم اطلاع داده است كه كشته شدن من بالاخره به دست ابن ملجم خواهد بود . ابن ملجم بمن مى گويد : پيش از آن كه چنين حادثهاى صورت بگيرد ، مرا بكش تا من بچنين خطاى بزرگى مرتكب نشوم . من به او پاسخ مى دهم كه چون قضا اين است كه كشته شدن من به دست تست چگونه من تو را مى توانم بكشم ؟ او به پاى من مى افتد كه اى مرد كريم
[١] بىنوايان ، ويكتور هوگو ، ج ١ ص ١٥١ . .
[٢] سوره النساء ، آيهء ٤٨ . .
[٣] وابستگى نوكرى و حتى ساير وابستگىها كه احتمال مى رود ، ميان ابن ملجم و على عليه السلام وجود نداشته است ، بلكه او مانند يكى از ساير افراد مسلمانان بود كه به ظاهر خود را به اسلام مستند مى ساختند . .