تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٤ - تفسير ابيات
و كاوشهاى عقل معمولى نظرى خواهد داشت ؟ با قياسات بىمستند كعبهء قابل مشاهده را ناديده مى انگارد مانند اين كه از مرغ حق بانگى بشنوى و همان بانگ ظاهريش را ياد گرفته براى خود مبناى قياسات قرار دهى ، آن گاه حالات زود گذر را مانند پديده هاى ذاتى » براى انسان يا جهان « گمان كنى . اولياء الله براى خود اصطلاحات مخصوصى دارند و بىخبران را اطلاعى از آنها نيست .
مانند آن كس كه تنها از صدا به گمان خود منطق الطير آموخته است ، صدها قياسات و گمانهاى بىپايه را براى خويشتن مى اندوزد ، همچنان كه آن بيمار رنجور از عيادت كنندهء خويش رنجيده بود . تو هزاران دلها را با پندارهاى مستانهء خود خسته و رنجور مكن .
اگر داستان گذشته يادتان باشد در آن داستان ديديم كه آن نويسندهء وحى به گمان اين كه به او هم وحى مى شود ، خود را شريك وحى با پيامبر ديد ، به همين جهت مرغ ملكوتى پرى به چشمان او زد كه او را نابينا ساخت ، تا آن جا كه حق تعالى او را در زندگانى معمولى خويش نيز مبهوت و آواره ساخته بود .
مبادا شما هم با يك گمان يا يك صوت خود را از مقامات اعلاى روحانيت ساقط كنيد .
گيرم كه شما مانند دو فرشتهء هاروت و ماروت هستيد و در عالىترين جهان ملكوتى صف كشيده و در تسبيح و تهليل خداوندى زندگى مى كنيد » باز آگاه باشيد « و با پرستش خويشتن از خود بيگانه نشويد .
آن دو فرشته مى گفتند : خداوندا تمام فرمانها از آن توست ، اگر تو كسى را امان ندهى از كجا امان خواهد يافت .
اين مطالب را مى گفتند و دلهاى آنان در درونشان مى تپيد و مى گفتند : ما هرگز بد كار نمى شويم و بندگان نيكوى خداوند هستيم . آنان در دل خود به فرزندان خاكى اين زمين مى گفتند : اى زائيده شدگان عناصر شما از قدس و پاكيزگى عالم