تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٤ - موجودات هر چه كه با عظمت نمايند باز در مقابل انسان ناچيز است
در صورتى كه پلكهاى چشم درونى را بر هم نهادن جلوگيرى از نور افشانى كانون نور الهى است كه مردم معمولى را خيره مى كند و گاهى خود انسان را هم در خود هشيارى نهايى فرو مى برد كه ممكن است به رها ساختن كالبد بدن پايان پذيرد .
((٣٥٥٨)) لب ببند و غور دريايى نگر بحر را حق كرد محكوم بشر
موجودات هر چه كه با عظمت نمايند باز در مقابل انسان ناچيز است اين يك پديدهء شگفت انگيز بشرى است كه جهان با اين عظمت براى انسان بدو گونه نمودار مى شود :
اول - موقعى است كه انسان خود مانند ساير موجودات در سركشىهاى عوامل و انگيزه هاى طبيعى تسليم شده و هيچ گونه فعاليتى روى آنها نشان نمى دهد و به قول معروف موجوديت او از اين حد تجاوز نمى كند كه سبد روز او را به سبد شب و سبد شب او را به سبد روز مى اندازد و او با تمام ساده لوحى نام زندگى بر آن مى نهد كه متأسفانه اكثريت افراد بشرى هم از اين گروه مى باشند .
دوم - انسانهايى كه مى توانند از حالت تسليم طبيعى گام فراتر نهاده در راه موجوديت خود اجزاء و پديده هاى جهان هستى را مورد نظر و تصرف خود قرار بدهند .
اين دسته از مردم كه داراى مراتب مختلف هستند از كوچكترين مرتبه و موجوديت در مقابل جهان هستى گرفته تا مالكيت به جهان طبيعى كشيده مى شوند .
افراد انسانى در هر رشته كه فعاليت كنند هر گاه فعاليت آنان در همان رشته به جايى برسد كه حقيقتا در اعماق همان رشته يا موضوع فرو روند ، از همان موضوع مى توانند جهانى را تحت تصرف قرار بدهند ، نمى گويم حقيقتاً جهان را زير پا