تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٨ - بايستى عبادات مقررى از محبت واقعى كشف كند
را كه از آن تو است مبدل به روزها مى كنى كه آنها هم از آن تو است . ما نمى توانيم احتياجات خود را با تو باز گو كنيم - زيرا تو پيش از آن كه احتياجات در درون ما توليد شوند آنها را مى دانى . احتياج نهايى ما به ذات تو است هر چه كه از تو بهره مند شويم از همه چيز برخوردار خواهيم گشت . » [١] ويكتور هوگو در بارهء نماز عبارت بسيار عالى در مغرب زمين گفته است :
نماز .
نماز مى گزارند .
براى كه ؟ براى خدا .
نماز گزاردن براى خدا ، معناى اين كلمه چيست ؟ آيا در خارج از ما يك لا يتناها وجود دارد ؟ اين لا يتناها يك امر پايدار و لا يزال است و چون لا يتناها است ضرورت ذاتى او است .
اگر شامل ماده نمى بود به همان جا محدود مى شد .
چون لا يتناهاست ذى شعور است .
اگر فاقد شعور مى بود به همان جا پايان مى يافت ، در صورتى كه ما نمى توانيم چيزى جز تصور موجوديت به خود نسبت بدهيم .
آيا اين لا يتناها در ما تصور جوهر و ذات را به وجود مى آورد ؟ به عبارت ديگر آيا او همان وجود مطلق نيست كه ما وابستهء اوييم ، هم در آن حال كه يك لا يتناها خارج از ما وجود دارد ، آيا يك لا يتناها نيز در خود ما نيست ؟ اين لا يتناهاها « چه جمع موحش ؟ » يكيشان فوق ديگرى قرار نمى گيرد ؟ آيا لا يتناهاى دوم به اصطلاح زير دست نخستين نيست ؟
[١] النَّبىّ ، جبران خليل جبران ، ص ٢٧ و ٢٨ از ترجمهء فارسى . .