تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٩ - اگر در تكاپوى زندگى آگاهانه حركت كنيم از هر چيزى حقايقى را خواهيم ديد كه در صدد رسيدن به آنها نبوديم
گروهى همان نقطهء هدف را منظور كرده هيچ گونه توجه و ارادهاى در ساير واحدهايى كه ممكن است پيرامون آن هدف را گرفته باشد ندارند . اينان به طور جامد و خشك حركت مى كنند ، اينان همانها هستند كه توانايى تكامل در زندگانى را نداشته از هدف معينى كه قبلًا تعيين كردهاند و شخصيت خود را به آن باختهاند به يك هدف ديگر روانه مى شوند و اين هدف دوم هم مانند هدف اول تعيين شده و مشخص است ، ولى حقايق و اصول ما وراى هدف مفروض براى آنان مطرح نبوده و ذهن آنان در بارهء آن حقايق و اصول كاملًا ناخود آگاه مى باشد ، آن چنان كه گويى حصارى از سرب دور آن هدف كشيده شده است و اين فرد بىنوا نمى داند كه هيچ نقطهاى از جهان طبيعت نمى تواند از ساير نقاط و حقايق گسيخته بوده باشد .
افراد انسانى در اين مسئله بر دوگونهاند :
گروهى همان اشخاص معمولى هستند كه تكليف خود را با جهان هستى يك سره كرده در چار چوبه هاى محدودى زندگانى خود را ادامه مى دهند ، به همين مطلب هم آگاه هستند كه زندگانى محدودى را سپرى مى كنند ، اين گروه با آگاهى مفروض نمى توانند به ديگران آسيبى برسانند .
زيرا نانى در مى آورند و مى خورند و به قول سعدى :
نه بر اشترى سوار است نه چو خر به زير بار است نه خداوند رعيت نه غلام شهريار است غم موجود و پريشانى معدوم ندارد نفسى مى زند آسوده و عمرى به سر آرد [١]
گروه ديگر كسانى هستند كه به عنوان پيش تازان كاروان بشريت در رديف اول
[١] البته در شعر سعدى افعال مربوط به متكلم است : ( نه بر اشترى سوارم نه چو خر به زير بارم . . . ) ما به مناسبت مطلب فعلها را غايب آورديم . .