تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - عظمت واقعى سقوط ندارد ، اگر چه در جريانات طبيعى ساقط به نظر برسد
غضب و كينه وادار مى سازد . خداوند كسانى را كه ايمان آورده و اعمال صالحه انجام دادهاند وعدهء بخشايش و پاداش عظيم داده است . )
((٣١٦٠)) عار نايد شير را از سلسله ما نداريم از قضاى حق گله
عظمت واقعى سقوط ندارد ، اگر چه در جريانات طبيعى ساقط به نظر برسد اين بيت مانند يك ضرب المثل عالى مشهور شده است ، بعضىها آن را به قرار ذيل مى خوانند :
ما نداريم از قضاى حق گله عار نايد شير را از سلسله
مضمون بسيار عالى است كه مى گويد : كه از آسياب حوادث بيم نداشته باش كه گاهى زير را رو و گاهى رو را زير نشان مى دهد و هرگز شكوه مكن كه :
ديدهء يوسف شناسى نيست در ملك وجود ور نه با آن تيرگى زندان دنيا هم خوش است
مگو : هر چيز چنان كه هست بايستى نمودار شود ، مگو : هر چيز چنان كه هست بايستى به همان موجوديت با عظمت خود حتى در ظاهر ادامه بدهد .
اين توهمات آن گاه صحيح بود كه جهان هستى با تمام زير بناهاى ما فوق عقلش همان بود كه ما مى بينيم ، ولى چه خيالات خام جريان هستى روزى موجودى را شير نشان مى دهد ، روز ديگر ناتوان تر از موش كه در زنجير حوادث دست و پا مى زند . جريان هستى روزى زيباترين زيبايان را به نام كلئوپاتره مورد عشق رجال دنيا قرار مى دهد ، سپس لاشهء او را در ميان خانه به معرض تماشا مى گذارد ، در صورتى كه اگر كسى آن روز مى خواست همان كلئوپاتره زيباى زيبايان را ببيند ، مى بايست براى ناراحت نشدن از بوى گنديدهء جنازه كلئوپاتره دو انگشت بر بينى بگذارد و به تماشاى او بپردازد .