تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - تفسير ابيات
آيا تا كنون ديده شده است كه كسى بر نابود شدن اندوه گريه كند ؟ آيا زمانى كه انسان ريش خود را كوتاه كرده دور مى ريزد در غم از دست دادن موهاى زائد ريش گريه و زارى مى كند ؟ سپس با خويشتن چنين گفت : كه اين گروه تبه كار شايستهء ناله كردن نيستند ، بر اينان نوحه و شيون مكن .
اين آيه را كه در قرآن مى بينى درست بخوان كه مى فرمايد : « من به گروه كفار چگونه اندوه بخورم ؟ با اين كه صالح براى خود چنين تسليتى مى داد ، باز مى ديد كه اشك در چشمانش حلقه زده ، رحمتى كه علت آن را نمى دانست در دل او نمودار مى گردد . قطرات اشكش مى باريد و خود در حال حيرت فرو رفته بود ، اين حيرت بر آن قطرات بىعلتى بود كه از درياى وجود خداوندى سرچشمه مى گرفت . عقل صالح از صالح مى پرسيد كه : مگر تو همين قوم را به علت تمرد نكشتهاى ؟ پس اين گريه براى چيست ؟ تو براى چه گريه مى كنى ؟ آيا بركردارشان ؟ آيا بر آن كينه توزىهاى افراطىشان ؟ آيا بر دلهاى زنگ زده آنان ؟ آيا بر زبانهاى زهر آگين آنان ؟ يا بر آن دم و دندان پليدشان كه شبيه به آن سگسار [١] بوده است ؟ آيا بر آن ستيزه و مسخره ها و افسونگرى آنان ؟ او با خويشتن مى گفت : سپاس خدا را به جاى آور كه آنان را در همين ميدان ماده محبوس ساخت . آنان كسانى بودند كه داراى دست و پا و ديده گان منحرف بوده ، مهر و صلح و خشمشان نابه جا بوده است .
آنان در سايهء تقليد و پرچمهاى نقل از گذشتگان غنوده بودند « كه مى گفتند : گذشتگان ما خدايان را مى پرستيدند و ما هم بايستى همان خدايان را بپرستيم . » آنان پا روى جمال و جلال عقل متين و رهبر مى نهادند . آنان از آن جهت كه تسليم پير ( راهنمايان )
[١] در كتاب منهج قوى در شرح اين بيت مى گويد : سگسار نام يك حيوان خيالى بوده كه سر آن مانند سر سگ و موهايش مانند موى بز و چشمانش مانند خوك بوده است - شرح مثنوى كفافى ، ج ١ ، ص ١٣٥ . .