تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٠ - شخص در مقام والايى از انسانيت معمولى به كشتهء دشمن خونيناش مى گريد
١ - زندگانى شعلهاى دارد كه گويى تمام انسانها در آن شعله با يكديگر شريكاند و همهء افراد انسانى از آن نور شگفت انگيز بهره بردارى مى كنند .
به همين جهت خاموشى و روشنايى زندگى ديگران به هر شكل كه بوده باشد در ديده گان تماشا كننده خيرگى ايجاد مى كند .
چنان كه هنگامى كه ما در مقابل كسى قرار مى گيريم كه او مشغول چشيدن يك طعم ترش يا شيرين است و ما از قيافهء او تأثير آن ترشى يا شيرينى را درك مى كنيم ، ما هم انعكاسى از همان طعم را در خود احساس مى نماييم .
هر چه كه عظمت روحى انسان عالىتر باشد ، دريافت مزبور شدت بيشترى خواهد داشت .
در جنگ جمل جنازهء طلحه روى خاك افتاده بود ، امير المؤمنين عليه السلام از نزديكى جنازهء طلحه عبور مى كرد ، چشمش به جنازه افتاد و با يك ناراحتى روحى فرمود : « طلحه در اين بيابان روى خاك تنها و بىكس افتاده است و من چنين وضعى را نمى خواستم ، خود آنها چنين غائلهاى را بر پا كردند . » [١] ٢ - شايد كه خداوند اين درك را در ما براى آن به وديعت نهاده است كه زندگى زندگان را بازيچهء خود قرار ندهيم ، ولى متأسفانه كه گروهى زيادى از انسانها اين حس مقدس را در خود مى كشند ، به طورى كه مانند حجاج بن يوسف ثقفى و چنگيز و نرون و آتيلا و تيمور و ديگران كه اگر تمام افراد انسانى را در مقابل آنها سر ببرند و شعلهء درخشان زندگانى آنها را خاموش بسازند ، آنها از سكوت آن همه قيافه هايى كه متحرك بودند و اين كه در روى خاك از حركت افتادهاند و از رفتن فروغ ديده گان پر شعله و جولان آن مردگان كوچكترين تأثرى در خود نمى يابند . آه كه
[١] طلحه يكى از كسانى بود كه عمر در موقع رفتن از دنيا او را جزء اعضاى شورا انتخاب كرد ، آنان شش نفر بودند . اين طلحه به همراهى زبير عايشه را تحريك كرد ( يا عايشه آنها را تحريك كرد ) با امير المؤمنين عليه السلام در بصره آمادهء جنگ شدند ، على بن ابى طالب عليه السلام لشكريان آنها را سخت درهم شكست . .