تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - پيرو رهبرى باش كه خود نيز راهرو مى باشد
((٣٢٥٩)) من غلام آن كه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط
پيرو رهبرى باش كه خود نيز راهرو مى باشد جلال الدين در اين بيت در آميختن عالىترين حقيقت عرفانى را بزيبايى ادبى به حد نصاب رسانيده است . در حقيقت مى گويد : من بنده و پيرو آن انسانم كه هرگز به خيالش هم خطور نكند كه به مقام عالى عرفان الهى رسيده است .
فرياد از اين بيمارى كه گروههاى انسانى را فرا گرفته است زيرا - افراد فراوانى به جهت بعضى از مزاياى انسانى كه دارند استعداد رهبر شدن را دارا مى باشند ، ولى خود بينى آنان باعث شده است كه پيروان خود را تا درگاه خود حركت بدهند و پس از رسيدن به درگاه خود نمى گذارند از آن نقطه بالاتر صعود كنند .
اينان نه تنها رهبران واقعى نيستند ، بلكه اينان جنايت كاران مربى نما مى باشند كه انسانها را از حالت طبيعى خود بر كنار نموده و به راه انداخته و از سنگلاخهاى زيادى عبور مى دهند ، ولى پس از عبور از سنگلاخها آنان را به چاه خود پرستى مى اندازند . اى مشعل به دستها چرا نمى گذاريد آنان راه خود را ادامه بدهند ؟ شما كه به رهبرى مطلق قائل شدهايد مى دانيد كه شايستگى رهبر بودن را نداريد ؟ چه عبارت زيبايى ماكسيم گوركى در كتاب هدف ادبيات به اين مضمون دارد كه مى گويد : « يك استاد پيش از آن كه يك استاد است ، بايستى شاگرد خوبى بوده باشد .
روى همين اصل بسيار عالى است كه مى گوييم : هيچ كس را در هيچ حال و براى هيچ علتى نمى توان قبلهء خود ساخت .
آن كس كه در مقام قبله گاه بودن بر مى آيد او به قول جلال الدين دجال است كه به شكل آدم در آمده است و دزدى است كه مى خواهد سر خيل كاروان انسانيت بوده باشد . اين مسئله را در مباحث « تكامل انسانى » مشروحاً بيان كردهايم .