تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٩ - تفسير ابيات
باشى بايستى از عسل پرهيز كنى آرى :
طفل خرما دوست دارد صبر فرمايد حكيم .
تو اگر در اين حال به آن طبيب حاذق بگويى : اگر عسل بد است تو چرا عسل مى خورى ؟ در حقيقت نادانى خود را تثبيت مى كنى . اشتباهات و خطاهايى را كه تو مرتكب مى شوى با آن درون آلوده كه دارى به منزلهء انبوه كردن هيزم است در كام آتش كه هر چه بيشتر باشد شعله هاى آن سوزانتر خواهد بود .
آتش نهانى نفس تو از يك طرف و آن هيزمهايى را كه با گمان و پندارهاى نابه جاى خود جمع مى كنى از طرف ديگر ، دود از دودمان درون تو خواهد در آورد .
يك اصل ديگر را به تو گوشزد كنم ، هرگز گمان مبر كه آتش شهوت با اشباع آن خاموش خواهد شد ، بلكه هر چه كه تسليم شهوت شوى ، شهوت افزايش فعاليت خويش را مى خواهد ، بايستى او را در حدود مشروع سركوب كنى .
در مردان الهى هم آتش شهوت وجود دارد ، ولى اين آتش از آن جهت كه با ساير هدفها و فعاليتهاى روحى آنان هماهنگ گشته است ، به جاى اين كه بسوزاند كار نور را انجام مى دهد . اين شهوت باعث سرور و خوشحالى مردان الهى است نه باعث بد بختى و حيوانيت آنها .
تسليم شهوت مباش ، زيرا - هر چه كه هيزم جمع كنى آتش شعله ورتر خواهد گشت ، پس بايستى هيزم را از دهانهء آتش دور كشيد و تقوى را در دل تقويت كرد ، آرى ، صورتى كه از تقوى گلگون است از آتش شهوت زرد نخواهد گشت .