تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٧ - تفسير ابيات
از صحنهء با عظمت هستى كنار خواهد رفت . آيا يكى از معانى دوزخ نمى تواند همين معنى بوده باشد ؟ مگر در قلمرو هستى عذابى بالاتر از جدايى از مقام شامخ ربوبى وجود دارد ؟ البته وجود ندارد ، چنان كه امير المؤمنين عليه السلام در دعاى كميل به خدا چنين نيايش مى كند :
« فهبني يا الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك و هبنى صبرت على حر نارك فكيف اصبر عن النظر الى كرامتك » .
( اى خدا و اى بزرگ و سرور من گيرم كه به عذاب تو صبر كنم ، اما چگونه به جدايى تو شكيبايى داشته باشم . گيرم كه به شعله هاى آتش سوزانت تحمل كردم چگونه از مشمول شدن به كرامت تو صرف نظر كنم ) .
اما اشخاصى كه از روى عقل و وجدان پاك اين جهان را ارزيابى كرده در همين جهان پايندگى خويش را پى ريزى كردهاند ، باقى به بقاء الله بوده و فنا و سقوطى بر آنها متصور نيست .
تفسير ابيات شير به گرگ مى گويد : اين سه شكار را تقسيم كن . من اين منصب را به تو دادم كه با آزمايش گوهر نهانى ذات ترا بيرون بياورم . گرگ بىنوا گفت : گاو وحشى كه بزرگتر از آن دو شكار ديگر است از آن شما باشد . من كه از حيث وجود در حد متوسط قرار گرفتهام از بز استفاده كنم و خرگوش هم كه ضعيف و حيوان كوچكى است قسمت روباه باشد . شير گفت : چه گفتى ؟ دو باره بگو ببينم در جايى كه من وجود دارم تو اظهار وجود مى كنى ؟ تو گرگ تيره بخت كيستى تا خود بين باشى ؟ سپس گفت : پيشتر بيا كه هيچ كس مانند تو خر نفهمى نديده است . همين كه گرگ پيش آمد با پنجه هاى نيرومند خود او را از هم دريد . چرا شير گرگ را دريد ؟ براى اين كه او مغزى نداشت و تنها پوست ظاهرى بود .