تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - تفسير ابيات
به طور فطرى احساس مى كنيد كه اين جهان نمى تواند خود به خود به وجود آمده باشد ، اين توجيه فطرى را به اين قرار شرح كرد كه فطرت انسانها با توجه به حركت و عدم استقلال ذاتى موجودات نمى تواند اين جهان را قديمى فرض نموده و آن را از موجود برتر بىنياز بداند .
مى گويد : منكرين حدوث عالم چشمان خود را عمداً مى پوشند ، آنان نمى خواهند موجودات جهان را به طور حقيقى مورد نظر قرار بدهند ، آنان به چند عدد موجود كه با آنها سر و كار دارند مشغولند و نمى خواهند اين مسئله را به خود مطرح نمايند كه اين موجودات پا در هوا و اين موجودات كه سرتاسر به همديگر نيازمند هستند ، چگونه به وجود آمدهاند ؟ در حقيقت جلال الدين در بارهء اثبات حدوث عالم بحث نمى كند ، بلكه مى گويد :
((٢٠٢٥)) خويشتن مشغول مى سازند و غرق چشم مى دوزند از لمعان برق
مانند اين است كه مى گويد : اين مسئله را با روش فلسفى معمولى مطرح نمى كنم ، من مى گويم : اگر خود را منحرف نسازى ، دست روى ديده گان نگذارى ، لمعان برق خدايى را خواهى ديد . نزديك به اين توجيه و تنبيه را در احتجاج طبرسى نقل مى كند . (١) تفسير ابيات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روزى با جنازهء يكى از صحابه به قبرستان رفت . جنازه را در زير خاك برد . اگر چه در ظاهر آن مرد زير خاك سياه رفت ، ولى در حقيقت روح او مانند دانه هايى كه در زير خاك براى روييدن كاشته مى شود ، براى زنده شدن نهاده شد . اين درختان را مى بينيد كه سر از خاك بيرون كردهاند و دستها به سوى بالا بردهاند صدها اشارت براى مردم مى كنند .
(١) هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با منكرين خدا روبرو شد فرمود : « شما چه ادعا مى كنيد ؟ گفتند ما مى گوييم : جهان قديم است و خدايى ندارد » فرمود : « اگر دنيا حادث بود چگونه بود ؟ آيا شكل ديگرى غير از اين داشت كه مى بينيم ؟ » . .