تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٣ - مسئلهء دوم - تعريف نقص و كمال
تحولات قرار گرفته است ، گاهى رو به تركيب هماهنگ مى رود و گاهى رو به تجزيه .
با در نظر گرفتن سه واحد مزبور مى توانيم نقص و كمال را چنين تعريف كنيم : يك حقيقت مفروضه كه در امواج تحولات و دگرگونىها است ، هر اندازه كه واحدهاى زيادى را با تركيب هماهنگ به خود مربوط بسازد ، آن حقيقت كاملتر است و بالعكس هر اندازه كه يك حقيقت در حال تجزيه و تلاشى بوده و واحدهاى پيوسته به خود را از دست بدهد آن حقيقت به همان اندازه رو به نقص است .
اين نكته را هم ضمناً نبايد از نظر دور داشت كه در موجود تكامل يافته ، واحدها به كلى از بين نرفتهاند ، بلكه آن حقيقت كامل به طور اجمال همه آنها را در خود حفظ كرده است .
اما اگر يك حقيقت بتواند همهء آن واحدها را كه در رهگذر وجود او قرار گرفتهاند از بين ببرد ، يعنى تنها قيافهء تخريبى در عرصهء وجود داشته باشد ، نمى توان آن را تكامل يافته فرض كرد . به همين جهت است كه بايستى نيرومندى را از تكامل تفكيك كنيم ، آن نيرومندى كه بدون اين كه بتواند واحدها را با خود هماهنگ بسازد ، آنها را در راه خود به فنا مى سپارد ، نيز از اين مطلب چنين نتيجه مى گيريم ، كه مسئلهء تكامل در موجودات بىجان داراى يك مفهوم قابل دفاع علمى نيست - زيرا در عالم بىجان به اضافهء اين كه آگاهى وجود ندارد ، مفهوم نيرو نقش اساسى را بازى مى كند و اين نيز ممكن است تنها جنبهء تخريبى داشته باشد ، نه تركيبى .
گروهى ديگر از فلاسفه كه كمال و نقص را با ملاك تثبيت موقعيت در عرصهء هستى معرفى كردهاند ، با اين تعريف كه به دو مفهوم مزبور پيش نهاد كرديم مخالفتى نداشته ، ممكن است تعريف دوم مانند يك نتيجه براى تعريف اول بوده باشد زيرا - تثبيت موقعيت بدون هماهنگى با واحدهاى قابل تركيب با حقيقت مفروضه امكان پذير نمى باشد و جاى ترديد نيست كه اگر بگوييم : نيرو هم موقعيت خود را تثبيت مى كند ، مطلب صحيحى نگفتهايم زيرا - كدامين نيرو است كه در پيكار با پديده هاى ديگر از موجوديت خود نكاهد ، به عبارت ديگر هر نيرويى فعاليت خود را با صرف انرژى انجام مى دهد ، بنا بر