تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٧ - جهان به اين عظمت در مقابل اقيانوس بىكران الهى مانند يك سبو است
((٢٨٦٠)) كل عالم را سبو دان اى پسر كان بود از لطف و خوبى تا بسر
جهان به اين عظمت در مقابل اقيانوس بىكران الهى مانند يك سبو است جهان هستى با اين عظمت و زيبايى در مقابل عظمت خداوندى بلكه در مقابل عالم ملكوت او سبويى بيش نيست . اين ناچيزى دنيا را از دو راه مى توان درك كرد :
اول - با نظر به عظمت خود خداوند دوم - نظر به عظمت روح انسانى .
هنگامى كه مفهوم خداوند در نظر جلوه مى كند ما كه داراى افكار معمولى هستيم او را آن حقيقت عاليهاى ، كه كميتهاى فوق العاده و كيفيتهاى بىپايانى آن را فرا گرفته است مجسم مى كنيم و نامش را خدا مى گذاريم .
اين گونه تصورات غير از اين كه ما را از خدا دور كند نتيجهاى در بر نخواهد داشت . زيرا مقياس بزرگى او را از مقولات معمولى كه در طبيعت با آنها سر و كار داريم اخذ كردهايم .
بنا بر اين در موقع مقايسهء جهان هستى با خداوند نمى توانيم بزرگى و عظمت او را دريابيم تا جهان هستى در مقابل او مانند يك سبوى ناچيز بوده باشد .
ولى هنگامى كه دل را به سوى او متوجه مى سازيم و مى خواهيم از اعماق قلب خدا را دريابيم احساس مى كنيم كه با وجودى روبه رو هستيم كه تمام جهان با عظمت هستى نه در مقابل او يك سبو است ، بلكه اصلا نمى تواند اظهار وجود نمايد . موجودات جهان در لحظات شهود در مقابل ديده گان ما مانند صور و نقشها و سايه ها چون شبحى خود را نشان داده ، سپس راه عدم را در پيش مى گيرند ، تا آن جا كه براى درك اين حقيقت كه جهان هستى وجود دارد ، بايستى از همان حالت شهودى پايين بياييم و خود