تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٣ - تفسير ابيات
زمان و مدت و اختيار و ريشه هاى لذايذ و خنده ها راهنمايى مى كند .
بلى ممكن است افلاطون هم چنين شهود را بپذيرد ، يعنى اگر چه رياضت و تزكيهء نفس هم در كار نباشد انسان باهوش و استعداد كافى بتواند اين دو پديده و امثال آنها را در اعماق نفس خود كه بسيار با عظمتتر از سطح ظاهرى طبيعت انسانى ديده مى شوند درك كند . ولى با نظر به اين كه راهيابى به اعماق درون به طور واقعى نه به شكل خيالات و توهمات سست و بىپايه است ، احتياج به تزكيهء نفس و روحانيت مخصوصى دارد و مى توان گفت : افلاطون و جلال الدين يك اصل را گوشزد كردهاند و آن اين است كه اين غمها و شادىها و خنده و گريه ها جز سايه و نقش چيز ديگرى نيستند و آن حقيقت اصيل را تنها با نظر روحانى مى توان درك كرد .
٢ - افلاطون رابطهء آن مثل را با خدا به طور صريح بيان نكرده است كه رابطهء آن متكثرات با خداى واحد چگونه و از چه قرار است ؟ ولى جلال الدين در ابيات مثنوى بارها رابطهء آن حقايق را با خدا مطرح مى كند كه نسبت همين سايه ها و نقشها به حقايق است و اين بيان رابطهء مطلبى است كه مى بايست افلاطون آن را نيز مطرح بسازد .
تفسير ابيات تفاوت زيادى در ميان دو گروه وجود دارد ، آنان كه مرد الهى ناميده مى شوند « كه درويشى آنها در باره خدا است يعنى از خدا بهرهاى ندارند و از نعمت واقعى به خدا محرومند و به اصطلاح امروزى درويش حرفه هستند » و مردان الهى حقيقى .
آنان گمراهانى هستند كه خود را سالك راه خدا معرفى مى كنند ولى درويشان حقيقى و سالكان راه خدا واقعاً فقير الى اللَّهاند ، آنان دائماً خود را در بارگاه ربوبى مى بينند ، آنان تشنهء ديگران و اينان تشنه خدا مى باشند . آنان نقش درويشند اينان حقيقت درويش .
آنان مستمندان خور و خواب و خشم و شهوتند نه تسليم خداى يگانه .