تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٢ - تفسير ابيات
من خواهم گفت : قدمش مبارك باد ، او ( طبيب مزبور ) هر كجا كه قدم بگذارد كارها اصلاح مى شود ، يعنى بيماران بهبودى خود را در مى يابند .
از اين گونه جوابها را روى گفتگوهاى معمولى در بالين بيمار با مقايسه ها تنظيم كرد و درس را از خويشتن آموخت .
اما قضايا درست به عكس آن چه كه او قياس كرده بود از آب در آمد . بطلان همهء اين قياسات مستند به پديدهاى بود كه آن كر بىچاره نمى دانست و آن رنجيدگى پيشين بيمار از آن همسايهء كر بود . همسايهء كر وارد خانهء بيمار مى شود و دست به سر و صورت بيمار مى مالد و مى گويد :
احوالت چطور است ؟ بيمار : من دارم مى ميرم .
كر : شكر خدا را .
بيمار هنگامى كه اين شكر را مى شنود با خود مى گويد : اين مرد دشمن من بوده است . در اينجا بار ديگر مولانا تذكر مى دهد كه قياسى كه شخص كر در بارهء گفتگو نزد خود كرده بود اشتباه از آب در آمده كر : غذا چه خوردى ؟ بيمار : زهر خوردم .
كر : نوش جانت .
از اين پاسخ كر هم بيمار رنجيده و كينه اش افزايش يافت .
كر : كدام طبيب به معالجهء شما مى آيد ؟ بيمار : عزرائيل .
كر مى گويد : قدمش مبارك باد . من همين حالا از نزد او مى آيم به او سفارش كردم كه به تو كاملًا رسيدگى كرده و غم خوار تو باشد .
كر پس از اين عيادت بيمار از خانهء بيمار بيرون آمده با خويشتن همى گفت كه : سپاس خدا را كه همسايهام را عيادت كرده ، حق همسايگى را مراعات نمودم او با آن مقايسه هاى نابجا كه صورت داده و همسايهء بيمار را از خود