تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨ - تفسير ابيات
مى باشد . اين جان طبيعى كه از مواد و جريانات طبيعى ايجاد گشته است ، مى تواند اسباب خوشى باشد ، يعنى لذت بخش و ايجاد كننده و چشندهء لذايذ بوده باشد ، بلكه مطابق اصل حب ذات عين خوشى بوده باشد . ولى حلاوت باطن و خوشى حقيقى بدون دست كشيدن از اين خوشىهاى طبيعى امكان پذير نخواهد بود . آرى از آن شيرينىهاى طبيعى بهره مند مى شوى ، ولى چون مواد آنها نمودهاى محدودى هستند ، لذا ممكن است روزى در مادهء آنها مثلًا شكرى وجود نداشته باشد ، آن گاه همان شيرينى گذشته كه فعلًا در دسترس تو نيست ، براى تو مانند زهرى جلوه خواهد كرد .
آرى :
هر صورت دل كش كه تو را روى نمود خواهد فلكش ز دور چشم تو ربود رو دل به كسى ده كه در اطوار وجود بوده است هميشه با تو و خواهد بود
پس اين مواد لذت بخش براى تو وفايى نخواهند كرد .
خداوندا خودت بهترين وفا را بر ما عطا فرما ، خداوندا ما را با حقايقى آشنا فرما كه از دستبرد جريانات طبيعى در امان باشد .
بياييد بكوشيم درون خود را عين شكر نماييم ، آن گاه شما در پى شكر نخواهيد رفت ، زيرا شكر خود در درون شما است .
در نمود عشق حقيقى مى بينيد كه عاشق غذاى روح خود را از دست اين پديده هاى لذت بخش زود گذر نمى گيرد ، بلكه شراب طهور عشق را از خدا مى گيرد ، به همين جهت است كه عقل جزيى نظرى از تفسير اين عطا و بخشش ناتوان مى باشد . عقل جزيى نظرى خود عشق را درك نمى كند ، اگر چه انسان هنگامى كه به دعاوى اين عقل گوش مى دهد ، مى بيند كه عقل خود را صاحب هر گونه راز نهانى مى داند .
آرى ما هم منكر نيستيم كه عقل جزئى نظرى زيرك و داناست و براى تفسير قوانين جهان طبيعت عالىترين وسيله مى باشد ، ولى اين عقل خود را مى بيند و خود را در مقابل حقايق ما فوق عقل نيز موجود مى پندارد ، به همين جهت است كه نمى تواند از عهدهء چشيدن طعم عالىترين حقايق بر آيد ، چنان كه فرشته با آن قدس و تجردش