تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - تفسير ابيات
ندارند به آنها عطا مفرماى كه آنان ممكن است سوء استفاده كنند .
حتى سليمان عليه السلام با آن عظمت پيامبرى كه داشته ، احتياج به تنبيه و هشدار هم داشته است ، لذا مى بينيم كه خداوند متعال به خلاف ميل او جسد مردهء فرزندش را در مقابلش مى نهد تا بداند كه در مقابل مشيت او هيچ قدرت نمى تواند عرض اندام كند .
تفسير ابيات مى گويد : اگر ولى خدا زهرى بخورد براى او نوش مى شود ، در صورتى كه اگر همان زهر را كسى كه هنوز در راه است و به مقصد نرسيده است بخورد هوشش از بين مى رود و نمى تواند به راه رفتن خود ادامه بدهد .
اين خواسته كه « خدايا ملك عظيمى بمن عنايت فرماى » تنها شايستهء شخصى مانند سليمان است كه با داشتن ملك جهان كوچكترين خود پرستى نمى كند و هيچ جاندارى را نمى آزارد ، و فراموش نمى كند كه مانند ساير افراد انسانى فردى است كه محكوم به قوانين جهان هستى است ، و نمى تواند از نظارت خداوند متعال كنار برود .
اين خواستهء سليمان اگر چه به حسد شبيه است ولى حسد نيست ، تو گمان مكن كه اين گفتهء او « كسى پس از من شايستگى اين ملك را نداشته باشد » از روى بخل بوده ، بلكه از اين جهت بوده است كه سليمان مخاطرات ملك را مى دانست .
اين ملك جهان آزمايشات گوناگونى دارد ، در اين آزمايش بر باد رفتن سر ، آشكار شدن اسرار ، از بين رفتن دين و . . . . آرى چنين آزمايشات خطرناك در خواستهء سليمان وجود داشت .
بنا بر اين براى استحقاق چنين مزيتى سليمان همتى لازم است كه بتواند از رنگ و شكل فريبنده و ساير خواص جلب كنندهء ملك دنيا اعراض كند .
با اين حال كه سليمان شايستگى داشتن چنين ملكى را داشت ، مى بينيم موج آن ملك در دل او باعث غفلت جزئى شده و خداوند براى بيدار كردن او جسد بىجان فرزندش را روى تختش نهاد .