تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - حقير ديدن خصمان ناقه را ، چون حق تعالى خواهد لشكرى را هلاك گرداند در نظر ايشان خصمان را حقير مى نمايد ١٧١ وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا ١٨٧ ٨ ٤٤
حقير ديدن خصمان ناقه را ، چون حق تعالى خواهد لشكرى را هلاك گرداند در نظر ايشان خصمان را حقير مى نمايد « وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا » ٨ : ٤٤
بشنو اكنون قصهء صالح روان بگذر از صورت طلب معنىّ آن ز انكه صورت بين نبيند عاقبت عاقبت بينى بيابى عافيت
((٢٥٠٩)) ناقهء صالح به صورت بد شتر پى بريدندش ز جهل آن قوم مُرّ
((٢٥١٠)) از براى آب جو خصمش شدند آب كور و نان كور ايشان بدند
((٢٥١١)) ناقة الله آب خورد از جوى ميغ آب حق را داشتند از حق دريغ
((٢٥١٢)) ناقهء صالح چو جسم صالحان شد كمينى در هلاك طالحان
((٢٥١٣)) تا بران امت ز حكم مرگ و درد ناقة الله و سقياها چه كرد ؟
((٢٥١٤)) شحنهء قهر خدا ز ايشان بجست خونبهاى اشترى شهرى درست روح صالح بر مثال اشتريست نفس گمره مر و را چون پى بريست
((٢٥١٥)) روح همچون صالح و تن ناقه است روح اندر وصل و تن در فاقه است
((٢٥١٦)) روح صالح قابل آفات نيست زخم بر ناقه بود بر ذات نيست
((٢٥١٨)) روح صالح قابل آزار نيست نور يزدان سغبهء كفار نيست (١)
((٢٥١٩)) حق از آن پيوست با جسمى نهان تاش آزارند و بينند امتحان
((٢٥٢٠)) بىخبر كآزار اين آزار اوست آب اين خم متّصل با آب جوست
((٢٥٢١)) ز ان تعلق كرد با جسمش اله تا كه گردد جمله عالم را پناه
((٢٥١٧)) كس نيابد بر دل ايشان ظفر بر صدف آيد ضرر نى بر گهر
(١) سبغه ، از سغب به معناى گرسنگى است ولى با نظر به مضمون بيت به معناى در اختيار قرار گرفتن است ، يعنى نور خدايى كه روح صالح شعاعى از آن است در اختيار كفار قرار نمى گيرد كه آن را بيازارند . .