تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - هر چه كه جهان برونى دارد جهان درونى هم آن را دارد
نموديم تفسير كردهاند ولى مقصود جلال الدين از تطبيق آيه به مضمون ابيات مورد تفسير اين است كه نادانها از جهانى كه در روح انسانى وجود دارد در اشتباهند به توضيح اين كه انسان در مرحلهء آغاز آفرينش يك موجود جاندارى است كه از يك عده عناصر به وجود آمده است همين كه تدريجاً به رشد شخصيت رسيد و در راه تكامل روحى گام گذاشت ، مانند اين است كه براى او از نظر روحى تولد جديدى در اين جهان آغاز گشت و در اين تولد جهانى مانند جهان عينى خارجى مى گردد .
((٢٠٣٥)) غيب را ابرى و آبى ديگر است آسمان و آفتابى ديگر است
هر چه كه جهان برونى دارد جهان درونى هم آن را دارد اين مسئله يكى از مسائل بسيار با اهميت فلسفه و روان شناسى است كه آيا جهان درونى انسانها فقط جنبهء آينهاى براى جهان بيرونى دارد ؟ يعنى آن چه كه در درون انسانى است عبارت است از عكسها و صورتهايى كه از جهان خارجى مى گيرد يا اين كه جهان درونى براى خود جهان ديگرى است ؟ دو مكتب اساسى در اين مسئله وجود دارد هر يك از دو مكتب يكى از دو نظريه را انتخاب نموده براى ادعاى خود دلائلى اقامه كردهاند .
گروه زيادى از فلاسفه و عرفا كه جلال الدين از آنها است آن نظريه را انتخاب مى كنند كه قلمرو درونى براى خود جهانى است مشابه جهان خارجى بلكه از بعضى از جهات حتى به جهان خارجى هم برترى دارد .
اينان مى گويند : با نظر به گروه زيادى از فعاليتها كه در درون ديده مى شود ، مانند خود هشيارى و تجسيمات و الهام و غير ذلك ثابت مى شود كه جهان درونى فقط عنوان آيينهاى براى جهان خارجى ندارد . بلكه داراى هر دو جهت مى باشد .
اين نظريه با توجه به نمودهاى زيادى كه در جهان درونى مشاهده مى شود واقعىتر و منطقىتر به نظر مى رسد . براى توضيح اين جمله مى گوييم :