تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٢ - تكامل روحى انسانها به طور تدريجى است
((٢٩٢٩)) چون شكوفه ريخت ميوه سر كند چون كه تن بشكست جان سر بر كند
تكامل روحى انسانها به طور تدريجى است چنان كه براى به وجود آمدن تركيبات گوناگون بايستى يك عده از تركيبات پيشين تحليل شوند و از بين بروند تا تركيبات جديد بروز كنند ، همچنان انسان در راه تكامل پيوسته در تحليل و تركيب به سر مى برد تا آن گاه كه روح از قلمرو تحليل و تركيب خارج شود .
مى بينيم انسان در حال كودكى براى خود يك وضع روانى را ساخته است كه عوامل و انگيزه هاى مناسب با او را به خوبى نشان مى دهد .
هنگامى كه دوران كودكى سپرى مى شود عوامل قوىتر و مؤثرتر در زندگانى يك انسان براى او مطرح گشته سازمان ديگرى از مفاهيم را در روان او بنا مى كند ، مانند آموختن علم يا صنعت يا غير ذلك .
آن گاه براى او مسائل ديگرى مورد ارزيابى قرار مى گيرد مثلًا آيا هدف زندگانى او تنها بر آوردن احتياجات زندگانى مادى است ، يا اين زندگانى مى تواند از حدود خود بينى و خود پرستى تجاوز نموده و به تكامل روحى عالىترى برسد ؟ در مقابل اين سؤالات كه پس از رشد « من » نمودار مى شوند گروه فراوانى را مى بينيم كه ضرورت اين تكامل را دريافته و در صدد رهسپار شدن به اين مقصد بر مى آيند . يعنى « من » ايده آل مى جويند .
اينان هر حالت پيشين را كه در مقابل حالت بعدى ناچيز است منفى ساخته و حالت بعدى را كه تكامل يافته تر است به جاى آن در روح خود ايجاد مى كنند .
اين تكامل كه عبارت است از تجزيه و تركيبهاى پى در پى ، ادامه دارد تا آن گاه