تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٣ - خيالات تنگتر از عدم و هستى تنگتر از خيالات است
احساس كوچكترين اشغال فضاى ذهنى هم نداشته باشد ) با اين حال چون خيال از عرصه ما فوق طبيعت توليد و ناشى شده است ، لذا تنگتر و محدودتر از آن است .
شاهد اين معنى اين است كه شما هر اندازه هم داراى پرواز ذهنى عالى بوده باشيد با اين حال بالاخره از ديدگاه درونى خودتان كه در مقابل آن عرصهء پهناور بس محدود است فعاليت ذهنى مى كنيد ، لذا شما با مفاهيم محدود و با مقولات كميت و كيفيت سر و كار داريد ، به همين جهت است كه خيالات مى تواند براى شما اسباب اندوه بوده باشد .
اين اندوه از آن جا ناشى است كه خود روح ملكوتى متوجه ما وراى طبيعت است كه كاملًا بىنهايت است و اين گرايش و سوزش به ما وراى طبيعت همواره در اعماق روح ملكوتى شما وجود دارد ، در صورتى كه خيالات چنان كه گفتيم با امور محدود سر و كار دارد ، گويى ذهن انسانى در حال خيال سد بزرگى در مقابل سير و سلوك روح به ما وراى طبيعى كه جايگاه اصلى خويش است قرار مى دهد .
اما اين كه جهان هستى از خيالات هم تنگتر است براى آن است كه اين جهان از همه جهات با كميتهاى متصل و منفصل احاطه شده است . به طورى كه نمى توانيم بدون تصور بعد و امتداد چيزى از ماده را درك كنيم . هنگامى كه فيثاغورس « عدد » و زر نه دكارت بعد و كشش را حقيقت اصيل جهان معرفى مى كنند به علت حكمفرمايى كميت منفصل و متصل در جهان طبيعت است .
اين بعد و امتداد هر اندازه هم كه بوده باشد بالاخره هنگامى كه در مقابل ديده گان ما گسترده مى شود خواص خود را آشكار مى سازد از قبيل : زياد و كم شدن و قابليت تجزيه به واحدهاى كوچكتر بودن و غير ذلك .
به اضافهء امور مزبوره كه در ماهيت كميت وجود دارد ، اگر هم فرض كنيم كه كميتى وجود داشته باشد كه خالى از امور مزبوره بوده باشد ، با اين حال از آن جهت كه فعاليتهاى خيالى در ذهن از مقولهء كميت نيست و تنها از پديده هاى كيفى مى باشد ، لذا بعد و كشش كه در مقابل يك فعاليت كيفى قرار مى گيرد ، آن فعاليت كيفى مختل مى گردد - زيرا آن كميت مفروض مى خواهد كيفيت مفروض را مانند خويش داراى