تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٣ - تسليم به حق به مقامى مى رسد كه مرد خدا ديگر نمى تواند حركت و تحولات خود را احساس كند
حواس تابع ما مى شود يعنى چه ؟ ممكن است براى اشخاص سطحى اين مطلب تا حدودى غير قابل قبول جلوه كند ، ولى واقعيت اين طور نيست ، ما مى توانيم براى اثبات همين حقيقت از آشكارترين پديده ها استفاده كنيم .
آن احتياجى كه كودك براى تماس با نمودهاى زندگانى دارد ، مى بينيم : آن احتياج در اشخاص رشد يافته وجود ندارد زيرا - جهان براى كودك تدريجاً مطرح مى شود وانگهى شخصيت و حافظه و انديشهء او آن چنان رشد نيافته تا با نبودن حوادث در پيش رو ، آنها را به محاسبه در آورده و نتايج منطقى را اتخاذ نمايد . هنگامى كه مغز انسانى به رشد طبيعى خويش مى رسد و توانايى تجريد و انتزاع كلى و غير ذلك را به دست مى آورد ، در اين موقع بديهى است كه به ديدن تمام حوادث و موضوعات كه مى خواهد در بارهء آنها حكم كند نيازى نخواهد داشت . اين رشد مغزى تا جايى مى رسد كه گويى انسان و جهان را در خود مى بيند . ولى چون فعاليت روح بىنهايت است و عرصهء هستى بىكران ، لذا بيافتن انسان و جهان در خويشتن قناعت نمى ورزد زيرا - نه جهان محدود است و نه انسانهايى كه در آن به وجود مى آيند مشخص مى باشند ، اين است كه رو به بىنهايت كوشش خود را آغاز مى كند .
((٣١٩١)) گر صدايت بشنواند خير و شر ذات كه باشد ز هر دو بىخبر
تسليم به حق به مقامى مى رسد كه مرد خدا ديگر نمى تواند حركت و تحولات خود را احساس كند تسليم به حق به مقامى مى رسد كه مرد خدا ديگر نمى تواند حركت و تحولات خود را احساس كند در اين مورد جلال الدين يك مطلب بسيار عالى را بيان مى كند كه احتياج به توضيح دارد . همهء ماها ملاحظه كردهايم كه در هنگام تمركز قواى مغز از حوادثى كه در پيرامون