تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٧ - بقيه جواب گفتن زيد رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه احوال خلق بر من پوشيده نيست و همه را مى شناسم
بقيه جواب گفتن زيد رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه احوال خلق بر من پوشيده نيست و همه را مى شناسم
((٣٥٢٦)) جمله را چون روز رستاخيز من فاش مى بينم عيان از مرد و زن
((٣٥٢٧)) هين بگويم يا فرو بندم نفس ؟
لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس
((٣٥٢٨)) يا رسول الله بگويم سر حشر در جهان پيدا كنم امروز نشر ؟
((٣٥٢٩)) هل مرا تا پرده ها را بر درم تا چو خورشيدى بتابد گوهرم
((٣٥٣٠)) تا كسوف آيد ز من خورشيد را تا نمايم نخل را و بيد را
((٣٥٣١)) وانمايم راز رستاخيز را نقد را و نقد قلب آميز را
((٣٥٣٢)) دستها ببريد اصحاب شمال وانمايم رنگ كفر و رنگ آل
((٣٥٣٣)) واگشايم هفت سوراخ نفاق در ضياى ماه بىخسف و محاق
((٣٥٣٤)) وانمايم من پلاس اشقيا بشنوانم طبل و كوس انبيا
((٣٥٣٥)) دوزخ و جنات و برزخ در ميان پيش چشم كافران آرم عيان
((٣٥٣٦)) وانمايم حوض كوثر را بجوش كآب بر روشان زند بانگش به گوش
((٣٥٣٧)) وان كسان كه تشنه بر گردش دوان گشتهاند اين دم نمايم من عيان وان كه تشنه گرد كوثر مى دوند يك به يك را نام گويم كه كى اند وان كسان كه تشنه گردش مى زيند يك به يك را وانمايم تا كى اند
((٣٥٣٨)) مى بسايد دوششان بر دوش من نعره هاشان مى رسد در گوش من
((٣٥٣٩)) اهل جنت پيش چشمم ز اختيار در كشيده يكدگر را در كنار
((٣٥٤٠)) دست همديگر زيارت مى كنند و از لبان هم بوسه غارت مى كنند
((٣٥٤١)) كر شد اين گوشم ز بانگ آه آه از حنين و نعرهء وا حسرتاه
((٣٥٤٢)) اين اشارتهاست گويم از نغول ليك مى ترسم ز آزار رسول
((٣٥٤٣)) همچنين مى گفت سر مست و خراب داد پيغمبر گريبانش بتاب
((٣٥٤٤)) گفت هين در كش كه اسبت گرم شد عكس حق لا يستحيى زد شرم شد