تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - تمام خوشىها به ناخوشى پايان مى يابد غير از خوشى جان مردان الهى
تمام خوشىها به ناخوشى پايان مى يابد غير از خوشى جان مردان الهى روشن است كه مشعل زندگانى با آن همه فروزندگى كه دارد نه تنها پايان خاموشى و نابود شدنى در انتظار آن است ، بلكه همين مشعل در امتداد زندگانى دستخوش طوفانهاى آلام و ناگوراىها قرار مى گيرد ، به طورى كه شما نمى توانيد يك فرد از انسان را پيدا كنيد كه با داشتن آگاهى بتواند يك روز تمام در چنان لذت و شادى فرو رود كه هيچ گونه انديشهء اندوهبار يا ساير عوارض ناراحت كننده براى او مطرح نبوده باشد .
با اين حال اگر هم فرض كنيم كه كسى پيدا شود كه از خوشىهاى جهان در حد اكثر بهره بردارى نمايد و به اصطلاح مكتب اپيكور را در زندگانى در نهايت كامرانى خود پياده كند ، ولى همه مى دانيم كه مزايا و غرايز انسانى دوران فعاليت محدودى دارند و پس از آن دوران تدريجاً رو به كاهش گذاشته و با تفكر در گذشته چه آلام و ناگوارىهايى را كه احساس نخواهد كرد و با اين كه نيروهاى شهوى و پيروزى بر ديگران در وجود او رو به كاهش مى گذارد ، ولى زندگى براى خود جنبش مى خواهد ، لقمهء لذيذ مى جويد ولى پيدا نمى كند .
پس بالاخره تمام ناخوشىها و لذايذ روزى به باد فنا مى روند ، ولى مزايايى را كه مردان خدا در زندگانى كسب مى كنند ، از آن جهت كه تمام اين مزايا را با رنگ الهى رنگ آميزى مى كنند و آنها را به سرچشمهء فيض بىنهايت الهى متصل مى سازند ، لذا براى آنان هرگز مسئلهء فناى لذت مطرح نخواهد بود . البته مخفى نيست كه لذتى كه در اين مورد مطرح كردهايم هدف اولياء الله نيست - زيرا كسى كه لذت را براى خود هدف قرار مى دهد او هنوز از خود بيرون نرفته است ، لذا نمى تواند به آن مزاياى الهى برسد .
بلكه مقصود در اين مورد لذت پيرو است كه انسان پس از رسيدن بهدف مانند سايه كه در دنبالش روان است احساس مى كند .