تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٢ - بكوشيم تا گمانها را تقليل داده بر يقينها بيفزاييم
بارى نبود آگه زين سو كه مى رساند اى كاش آگهستى ز ان سو كه مى ستاند
آرى قطرات آب حيات ما پيمانه به پيمانه در وجود ما سرازير مى شود و ما آن پيمانه ها را كه از منبع واقعى حيات يعنى خداوند ذو الجلال پر مى شود در همين موجودات خاكى و مزاياى مادى مستهلك مى سازيم ، از عرش مى گيريم و بفرش مى ريزيم .
بارى اين انسانها متوجه نيستند كه چه گوهر گران بهايى را در خاك مى ريزند اى كاش كمى به خود مى آمدند و درك مى كردند كه چه مايه حيات جاودانى را از آن منبع مى گيرند .
اما عشق الهى استهلاك ندارد ، جان انسانى در اين معامله چيزى را از دست نمى دهد بلكه همواره در افزايش نورانى است ، زيرا - عشق به آن خدا كه موجوديت انسانى از او است باعث افزايش موجوديت واقعى او مى گردد .
((٣٦٨٩)) جهد كن تا صد گمان گردد نود شب برو ور نه بخسبى شب رود
بكوشيم تا گمانها را تقليل داده بر يقينها بيفزاييم اين بحث نيز در پيش از اين بررسى شد كه هر چه جهل انسانى بيشتر باشد و هر چه كه انسان از حقيقت دورتر باشد پيرامون او را گمانها و توهمات بيشتر خواهد گرفت ، زيرا - طبيعى است كه نه موضوعات حياتى اعم از مادى و روحى از سر انسان دست خواهند برداشت و نه روح انسانى خلايى را خواهد پذيرفت ، بنا بر اين از هر دو قلمرو مقتضى جريان روحى همواره موجود است ، يعنى ما هم با موضوعات و حقايق عينى و ذهنى سر و كار داريم و هم جويبار روح انسانى دائماً در جريان است . اگر روح براى خود توانست موضوعات حقيقى را مطرح كند ، بدون ترديد با همان موضوعات فعاليت كرده ، باعث روشنايى حقايق و بيدارى در زندگانى خواهد بود و اگر نتوانست با آن