تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - تفسير ابيات
آن كسى كه هنوز در گودال خود پرستى سر گردان است به خانهء خدا هم قدم بگذارد نمى تواند از « خود حيوانى » رهايى يابد . اى انسان بىچارهاى كسى كه خبرهاى تو ، آثار وجودى تو از خبر دهندهء واقعى و از موجود كنندهء حقيقى بىخبر است ، تو اى انسان كه در صدد توبه بر مى آيى ، مى دانى كه اين توبهء حرفهاى كه تو پيش گرفتهاى خود گناه ديگرى است ؟ آن راهى كه فانى شدنى است راه واقعى نيست ، اگر دو باره در آن هشيارى كه ترا جزر و مد شهوات حيوانى و فراز و نشيب طبيعت آلوده خواهد كرد ، غوطه ور شوى ، بايد بدانى كه اين هشيارى نيست ، بلكه اين يك گناه صريح است و با اين حال چگونه مى توانى توبهء واقعى كرده گناهان گذشتهء خود را نابود بسازى ؟ اى كسى كه از گناهان گذشته خود توبه مى كنى ، از اين توبهء حرفهاى كه خود گناه ديگرى است كى توبه خواهى كرد ؟ شگفتا حالات گوناگونى از خود نشان مى دهى ، گاهى بانگ آهسته سر ميدهى ، گاهى گريه و زارى را مانند اينكه ببوسى در آغوش مى گيرى ، متوجه باش تا اعماق جانت بسوى او گرايش پيدا نكند ، تو هنوز توبه نكردهاى .
هنگامى كه وجود عمر آيينهء اسرارى بر آن پير مرد چنگى شد ، جان آن پير از درون بيدار گشته مانند خود جان ، گريه ها و خنده ها را كنار گذاشت . چگونه مى شود انسان گريه ها و خنده ها را كنار بگذارد ؟ آرى او مى تواند ، زيرا اينها يك پديده روانى هستند كه در حال تماس سطح طبيعى روح با نمودهاى طبيعى ايجاد مى گردند .
در همين موقع حيرت درون پير چنگى را فرا گرفته گامى بما فوق زمين و آسمانها گذاشت . او در جستجويى بود غير از اين جستجوهايى كه من نمى دانم و نمى توانم آن را توصيف نمايم ، تو اگر مى دانى باز گو كن آرى اين پير مرد چنگى بحال و قالى ما وراى اين حال و قالها رسيده بود ، در مقامى گام بر مى داشت كه مستغرق جمال و جلال الهى گشته بود . اين استغراق در جلال و جمال خداوندى ، فرو رفتن در قلمروى نيست كه ديگر امكان باز گشتى داشته باشد يا مانند دريا است كه بهرجا بنگرى آب است ، حالى است كه انسان نمى تواند در آن حال غير از جلال و جمال خداوندى چيزى را ببيند .