تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٢ - در حالت طبيعى بار سنگين حواست را بر دوش مى كشى ، بيا با تكامل روحى بكوش تا حواس تو بارت را بكشد
خواستن بايستى اشباع شود ، خواه كوشش صحيحى انجام بگيرد يا نه ، يا اصلا كوششى وجود نداشته باشد . اين يكى از علل مهم گيج شدن افراد امروزى در هدف زندگانى است .
ما نبايد تنها به اين قناعت كنيم كه وسعت ديدگاه خود را به جهان هستى هنگام فرا رسيدن مرگ كه پرده ها برداشته خواهد شد به ثمر برسانيم ، بلكه چنان كه جلال الدين مى گويد :
((٣١٨٠)) اندكى جنبش بكن همچون جنين تا ببخشندت حواس نور بين
((٣١٨١)) وز جهان چون رحم بيرون روى از زمين در عرصهء واسع شوى
اين وسعت ديدگاه منحصر به پس از غائلهء مرگ نيست ، بلكه در همين جهان به جهت فعاليت بىنهايت روح مى توانيم آفاق بيشترى را در مقابل ديده گان خويشتن بگشاييم .
((٣١٨٤)) حاملى تو مر حواست را كنون كند و مانده مى شوى و سر نگون
در حالت طبيعى بار سنگين حواست را بر دوش مى كشى ، بيا با تكامل روحى بكوش تا حواس تو بارت را بكشد ساختمان طبيعى ما به طورى است كه وسيلهء آشنايى ما با جهان طبيعى همين حواس ظاهرى است كه به اندازه محدودى به ما داده شده است باز براى همين وضع طبيعى است كه لذايذ ما منحصر به همان مقدار است كه غرايز محدود ما اجازه مى دهد . پس نتيجهء اين اصل بديهى اين است كه ما تابع و پيرو حواس خويشتن مى باشيم ، يعنى هر چه كه آنها براى ما امكان پذير بسازند بهره بردارى خواهيم كرد ، ولى آن گاه كه شخصيت ما اعتلا پيدا مى كند و فعاليت روحى ما وسعت و عمق خود را در مى يابد ، حواس تابع ما مى شود .