تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٣ - طلب كردن يوسف عليه السلام ارمغان از مهمان
طلب كردن يوسف عليه السلام ارمغان از مهمان
((٣١٧٠)) بعد قصه گفتنش گفت اى فلان هين چه آوردى تو ما را ارمغان ؟
((٣١٧١)) بر در ياران تهى دست آمدن هست بىگندم سوى طاحون شدن
((٣١٧٢)) حق تعالى خلق را گويد به حشر ارمغان كو از براى روز نشر ؟
((٣١٧٣)) جئتمونا و فرادى بىنوا هم بدان سان كه خلقناكم كذا
((٣١٧٤)) هين چه آورديد دست آويز را ارمغان روز رستاخيز را ؟
((٣١٧٥)) يا اميد باز گشتنتان نبود ؟
وعدهء امروز باطلتان نمود ؟
((٣١٧٦)) وعدهء مهمانيش را منكرى پس ز مطبخ خاك و خاكستر برى
((٣١٧٧)) ور نهاى منكر چنين دست تهى بر در آن دوست پا چون مى نهى ؟
((٣١٧٨)) اندكى صرفه بكن از خواب و خور ارمغان بهر ملاقاتش ببر
((٣١٧٩)) شو قليل النوم مما يهجعون باش در اسحار از يستغفرون
((٣١٨٠)) اندكى جنبش بكن همچون جنين تا ببخشندت حواس نور بين
((٣١٨١)) وز جهانى چون رحم بيرون روى از زمين در عرصهء واسع شوى
((٣١٨٢)) آن كه ارض الله واسع گفته اند عرصهاى دان كانبيا در رفته اند
((٣١٨٣)) دل نگردد تنگ ز آن عرصهء فراخ نخل تر آن جا نگردد خشك شاخ
((٣١٨٤)) حاملى تو مر حواست را كنون كند و مانده مى شوى و سر نگون
((٣١٨٥)) چون كه محمولى نه حامل وقت خواب ماندگى رفت و شدى بىپيچ و تاب
((٣١٨٦)) چاشنيىّ دان تو حال خواب را پيش محمولىّ حال اولياء
((٣١٨٧)) اولى اصحاب كهفند اى غنود در قيام و در تقلب هم رقود
((٣١٨٨)) مى كشدشان بىتكلف در نعال بىخبر ذات اليمين ذات الشمال
((٣١٨٩)) چيست آن ذات اليمين فعل حسن چيست آن ذات الشمال اشغال تن گر تو بينىشان به دشوارى درون نيستشان خوفى و لا هم يحزنون مى رود اين هر دو از مردم پديد بىخبر زين هر دو ايشان در مزيد