تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٦ - اى كاش نتايج سوء كردار ما در آسيبهاى جسمانى منحصر مى شد و روح و ايمان ما را نابود نمى ساخت
((٣١٣٥)) كاشكى آن زخم بر جسم آمدى تا بدى كايمان و دل سالم بدى
اى كاش نتايج سوء كردار ما در آسيبهاى جسمانى منحصر مى شد و روح و ايمان ما را نابود نمى ساخت چنان كه لذايذ جسمانى كه جنبهء حيوانى ما را كامياب مى سازد نابود شدنى است ، همچنين دردهايى كه به پديده هاى جسمانى ما وارد مى شود ، يعنى آن آسيبها كه تنها ضرر جسمانى در بر دارد محو شدنى است . اما لذايذ و آلام روحانى از اين قرار نيست بلكه اين دو پديده اثر عميق و دايمى در روح انسانى مى گذارد .
ابن سينا در اين مورد مطلبى را مى گويد كه كاملًا مى تواند مسئلهء ما را حل و فصل كند . ابن سينا مى گويد : اين نمودها و هيئتهاى عارض بر روح اثر خود را در صفحهء روح باقى مى گذارد ، ولى مادامى كه انسان زنده است ، اين آثار چندان نمودى ندارد - زيرا روح مشغول به ادارهء جسم انسانى است و نمى تواند به آن لذايذ و آلام كه بر او وارد مى شوند آگاهى داشته باشد ، چنان كه انسان هنگامى كه قواى خود را به يك موضوع با اهميتى متمركز ساخت ، از پديده هاى عارضى غفلت مى كند . اما در آن هنگام كه روح از اين كالبد جدا مى شود ، چون شغل ادارهء بدن را از دست مى دهد ، متوجه همان لذايذ و آلام مى گردد كه در دوران زندگانى انگيزه هاى آنها در انسان به وجود آمده بود .
در صورتى كه لذايذ و آلام جسمانى با بر طرف شدن انگيزه و خاصيتهاى طبيعى كه در بدن ما توليد كرده بود ، از بين مى روند .
به همين جهت بود كه در صدر اول اسلام افراد زيادى را مى بينيم كه با پاى خود مى آمدند و به جنايت يا جرمى كه مرتكب شده بودند اعتراف صريح كردند و كيفر را با تمام اختيار مى پذيرفتند . هنگامى كه از آنان علت اين اعتراف را مى پرسيدند آنان پاسخ مى دادند كه كيفر اين دنيا قابل تحمل است و زندگانى بالاخره تمام شدنى است