تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٦ - تفسير ابيات
لشكر ديگرى را از ارحام به سوى همين خاكدان روانه مى سازد و جهان را پر از نر و ماده مى كند .
لشكر سوم آنان هستند كه بساط وجود آنها بر چيده شده به زير خاك مى روند تا نتايج اعمال خويش را ببينند .
اين سه لشكر را كه گفتم در مقابل آن چه كه از پيشگاه حق تعالى به جانهاى انسانى فرود مى آيد ناچيز است .
اين جان انسانى كه مى تواند گنجايش شعاع الهى را داشته باشد ، مركز نزول بىنهايت فعاليتهاى روحى است .
باز لشكر ديگر از همين جانها بدل و مغز انسانى بسيج مى شوند . آن گاه از مغز و دل به صورت انديشه ها و دريافتها در بارهء جهان هستى بروز مى كنند .
« البته اين مطلب را كه جلال الدين مى گويد : كه معارف از جان انسانى به مغز و دل او سرازير مى شود ، دليل اين نيست كه او تمام شناسايىها را به طور پيش از تجربه معرفى مى كند - زيرا ابيات ديگرى در مثنوى ديده مى شود كه تعليم و تعلم و آزمايش را ايجاد كنندهء دانش معرفى مى كند و ممكن است كه مقصودش عموم معارف انسانى در بارهء جهان هستى بوده باشد ، مطابق آن مكاتب فلسفى كه مى گويند : انسان تمام معارف و شناسايىها را با خود باين جهان آورده است و دانشهايى را كه در اين عالم مى اندوزد در حقيقت تذكرى است كه انگيزهء بروز همان معارف درونى مى باشد ، اين نظريه را از كلمات افلاطون مى توان استفاده كرد و عبارت معروف سقراط هم مى تواند شاهد اين مسئله بوده باشد كه مى گويد :
كارى كه من در تعليم و تربيت با افراد مى كنم شبيه به كار مامايى است . يعنى آنان خود حقايق را دارا هستند ، من تنها كارى كه مى كنم آنها را به فعليت مى رسانم . »