تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢١ - خود بينى گرد وجود انسانى را بر مى آورد و او را در پستترين مراتب هستى سقوط مى دهد
موسى قصد كردن وصول به من همان و رسيدن به من همان . )
((٣٢٥٤)) عكس حكمت آن شقى را ياوه كرد خود نبين تا بر نيارد از تو گرد
خود بينى گرد وجود انسانى را بر مى آورد و او را در پستترين مراتب هستى سقوط مى دهد گرد بر آوردن و دمار از روزگار بر آوردن و دود بلند شدن كنايه هايى است كه در موارد سقوط قطعى و اسف انگيز انسانى گفته مى شود ، گاهى كه به عنوان شماتت گفته مى شود ، مى گويند : براى انتقام دمار از روزگارشان در آورديم ، به هر حال به عنوان مطلق نابود شدن به كار برده مى شود ، سعدى مى گويد :
سر مست اگر در آيى عالم به هم بر آيد خاك وجود ما را گرد از عدم بر آيد
افراد انسانى در يك موقعيت بسيار شگفت انگيزى قرار گرفتهاند زيرا انسان دو نوع مى تواند خود را ببيند :
نوع اول - همان خود بينى است كه در روان شناسى و علوم مربوط به انسان مى گوييم : « خود شناسى » اين همان خود بينى است كه امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد :
« من عرف نفسه فقد عرف ربه » .
( هر كس خود را شناخت خداى خود را نيز شناخت ) .
اين همان خود بينى است كه يكى از شعرا مى گويند :
ساعتى در خود نگر تا چيستى ؟
از كجايى وز چه جايى كيستى ؟
در جهان به هر چه عمرى زيستى ؟
جمع هستى را بزن بر نيستى از حسابت تا خبر دارت كنم
چنان كه به ابن سينا نسبت دادهاند :
اى كاش بدانمى كه من كيستمى سر گشته در اين جهان پى چيستمى ؟