تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٢ - تفسير ابيات
و اگر حركت از بين رفت كوچكترين پديدهاى در جهان هستى نمودار نخواهد گشت ، زيرا - بسبب منفى گشتن حركت يا تضاد جهان منفى خواهد گشت و يا بدون تفاعل و تكاپو خواهد ماند كه در اين صورت هم هيچ نمودى را نمى تواند بروز بدهد .
ممكن است مقصود جلال الدين اين معناى مهم فلسفى بوده است كه گفتيم .
تفسير ابيات مانند آن هاروت و ماروت كه از تبه كارى بدترين نتيجه را چشيدند . آنان به قدس و مقام بلند خود مغرور شده بودند .
اعتماد اينان به خويشتن مانند اعتماد گاوميش به خود در مقابل شير بود ، اين گاوميش هر چه كه به شاخ خويش تكيه كند ، باز در زير پنجهء شير نر وسيلهء دفاعى نخواهد داشت .
اين گاوميش اگر مانند خار پشت تمام بدنش هم شاخ داشته باشد بالاخره شير او را خواهد كشت .
اين كشمكش ميان شير و گاوميش از آن جهت است كه گاوميش مى خواهد در مقابل شير عرض اندام كند .
به همين سبب است كه بادهاى توفانى قوىترين درختان را از جا مى كند ، ولى با گياهانى كه سر به زمين نهادهاند كارى ندارد . آن باد تند بر ناتوانى گياه ترحم مى كند . تو اى دل به نيروى خويشتن مغرور مباش .
تيشه توانايى بريدن دارد هر چند كه شاخهاى درخت انبوه و متراكم باشد ، ولى هرگز تيشه به يك برگى خود را نمى كوبد و آن را نمى برد ، بلكه تيشه اگر بكوبد ريشه را زده و از بين خواهد برد .
همچنين شعلهء آتش از انبوهى هيزم چه باكى دارد ؟ چنان كه قصاب از شمارهء زياد گوسفندان پروايى ندارد .
از اين مثالها مى رويم سوى مهمترين اصلى كه بايستى آن را دائماً منظور كنيم