تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٤ - هر چه كه در انديشه به عنوان خدا تصور شود آن زاييدهء انديشه است و خدا نيست
صورت غمگين نقش از بهر ماست تا كه ما را ياد آيد راه راست
((٢٧٧٠)) نقشهايى كاندرين گرمابه هاست از برون جامه كن چون جامه هاست
((٢٧٧١)) تا برونى جامه ها بينى و بس جامه بيرون كن در آ اى هم نفس
((٢٧٧٢)) ز آنكه با جامه در آن سو راه نيست تن ز جان و جان ز تن مسرور نيست
((٢٧٥٨)) وهم مخلوق است و مولود آمده است جان نزاييده است و او لم يولد است
هر چه كه در انديشه به عنوان خدا تصور شود آن زاييدهء انديشه است و خدا نيست آن چه كه در صحنهء تفكرات انسان نمودار مى گردد خالى از دو نوع نيست :
نوع اول - انعكاساتى است كه از خارج يعنى طبيعت و اجزاء آن در ذهن ما راه مى يابد .
نوع دوم - نمودهايى است كه جنبهء فعل و ايجاد شدن دارد .
تمام تصورات و تداعى معانىها و واحدهاى اوليهء تجسم و خيال و وهم از نوع اول است ، يعنى از انعكاسات ذهنى است كه از بيرون از ذات به درون منتقل گشته و درون ما مانند آيينه آنها را نشان مى دهد ، از آن جهت كه خداوند جل و علا مانند يكى از موجودات طبيعى خارجى نيست كه قابل مشاهده و قابل درك با حواس به طور طبيعى مستقيم بوده باشد و نه براى او ضدى نمودار است كه مطابق قانون ( اضداد با يكديگر شناخته مى شوند ) از ضد خود او را بتوان شناخت ، لذا نه حقيقت او و نه وجود او به هيچ وجه در درون ما مانند يك نمود فيزيكى منعكس نخواهد گشت .
زيرا او برتر از زمان و مكان و حدود مادى و سكون و حركت و برتر از تمام مقولاتى است كه در جهان طبيعت در جريان بوده و باعث مى شود كه ما با طرق گوناگون با اشياء تماس گرفته آنها را در ذهن خود منعكس بسازيم . بنا بر اين اصل اگر صورتى در