تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٤ - تفسير ابيات
تاريخ را پر كردهاند .
اين نشان دادن نمونه و گواه ، درست مانند سنتى است كه در بارهء دزدان و راه زنان اجرا مى كنند كه تنها چند نفر از آنها را به سوى شهر مى برند و به دار مى كشند تا بقيه عبرت بگيرند .
تو اى انسانى كه در راه تكامل و اعتلاى روحى گام برداشتهاى البته تو انسان نازنينى ، ولى متوجه باش كه از اندازهء خويش پا بيرون مگذارى .
اگر در آن مقام كه بر خود گرفتهاى به مقام والاترى اهانت كنى ، دير يا زود ساقط خواهى شد .
برو داستان عاد و ثمود را دو باره بخوان ، خواهى ديد كه آنان به جهت مبارزه با پيامبران به بدترين مزبلهء تاريخ سقوط كردهاند ، چرا ؟ براى اين كه پيامبران آن مقام والا را دارند كه مى توانند جهانى را در تصرف خود در آورند .
اين آثار فوق العاده كه مى شنوى از قبيل خسف و قذف و صاعقه ، مى دانى براى چه توانستهاند دمار از روزگار اقوام فراوانى در آورند ؟ براى اين كه آنان در مقابل ارادهء پيامبران كه به ارادهء ما فوق وابستگى دارد تسليم و مطيع مى باشند .
آنان يك عده پديده هاى طبيعى هستند كه در جويبار دائم الجريان قوانين طبيعت مشغول فعاليتاند ، ولى آن گاه كه پيامبرى با تماس روحى با پشت پردهء هستى بخواهد آنها را از جريان روبنايى خود باز گردانيده و در راه تكامل روحى قربانى كند ، آن پديده ها با جان و دل خواهند پذيرفت .
آرى موجودات پست همواره قربانى موجودات اشرفند . مى بينى كه تو مى توانى حيوانات را براى ضرورت زندگانى خود بكشى و از آنها بهره بردارى كنى .
آيا اين كشتن مى تواند دليلى غير از اين داشته باشد كه آنها با دستور خداوندى قربانى انسان هستند ؟ آيا خود اين انسانها از آن جهت كه انسان هستند اين شايستگى را پيدا كردهاند كه جانداران در راه آنها دست از جان شيرين بشويند ؟ البته نه ، وانگهى خود انسانها