تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٢ - خيالات تنگتر از عدم و هستى تنگتر از خيالات است
اگر بگوييم : مقصود جلال الدين عبور حقايق از ذهن انسانى است كه بدون تكرار و بدون صدا در حال حركت است ، باز يك مطلب بسيار مهمى است كه جلال الدين متوجه شده است - زيرا مورد اتفاق تمام روان شناسان است كه پديده هاى ذهنى به اضافهء اين كه همواره در جريانند كوچكترين تكرارى هم در آنها وجود ندارد .
((٣٠٩٥)) تنگتر آمد خيالات از عدم ز ان سبب باشد خيال اسباب غم
((٣٠٩٦)) باز هستى تنگتر بود از خيال ز ان شود روى قمر همچون هلال
خيالات تنگتر از عدم و هستى تنگتر از خيالات است مقصود جلال الدين در موارد زيادى از كتاب مثنوى از كلمهء عدم « ما وراى طبيعت » است ، نه عدم در مقابل وجود به طور مطلق ، با نظر به بياناتى كه در جزء اول مثنوى در بارهء تشابه فلسفهء هگل و انديشهء جلال الدين گفتيم تعبير عدم در بارهء ما فوق طبيعت زياد بىمناسبت نخواهد بود - زيرا چنان كه در آن مبحث ملاحظه شد مقصود از « وجود » همين موجودات مادى و محسوس و خواص آنها است كه در ما فوق طبيعت و به اصطلاح فلسفهء هگل در « كلى » واقعيت ندارند .
اين عدم در حقيقت زير بناى وجودى است كه در روى پردهء هستى نمودار گشته است . به همين جهت است كه جلال الدين مى گويد : اين همان عرصه است كه هستى و تمام فعاليتهاى درونى انسان از آن جمله خيالات كه قلمروى بس وسيع دارد همه و همه از آن عرصه سرچشمه مى گيرند .
اين خيالات با اين كه دامنهء بسيار وسيعتر از خود هستى دارد - ( زيرا انسان داراى آن عظمت ذهنى است كه مى تواند تمام جهان را در گوشهاى از ذهن خود جاى داده و