تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٠ - تفسير ابيات
روى در كشيدن سخن از ملامت مستمعان
حقايق بايستى با ملاحظهء استعداد انسانها ابراز شود
روى در كشيدن سخن از ملامت مستمعان
((٣٠٨٨)) رفتن اين آب فوق آسياست رفتنش در آسيا بهر شماست
((٣٠٨٩)) چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوى اصلى باز راند
((٣٠٩٠)) ناطقه سوى دهان تعليم راست ور نه خود آن آب را جويى جداست
((٣٠٩١)) مى رود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها
((٣٠٩٢)) اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندران بىحرف مى رويد كلام
((٣٠٩٣)) تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم
((٣٠٩٤)) عرصهاى بس گشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا
((٣٠٩٥)) تنگتر آمد خيالات از عدم ز ان سبب باشد خيال اسباب غم
((٣٠٩٦)) باز هستى تنگتر بود از خيال ز ان شود در وى قمر همچون هلال
((٣٠٩٧)) باز هستىّ جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ
((٣٠٩٨)) علت تنگى است تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كِشد
((٣٠٩٩)) ز ان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران
((٣١٠٠)) امر كن يك فعل بود و نون و كاف در سخن افتاد و معنى بود صاف
((٣١٠١)) اين سخن پايان ندارد باز گرد تا چه شد احوال گرگ اندر نبرد
((٣٠٨٨)) رفتن اين آب فوق آسياست رفتنش در آسيا بهر شماست
حقايق بايستى با ملاحظهء استعداد انسانها ابراز شود حقايق و واقعيات عاليه الهى خيلى بالاتر از آن است كه انسانها ظرفيت گنجايش آنها را داشته باشند ، لذا كسى كه به عقل كلى پيوسته و از آن بهره بردارى