تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - دل نهادن مرد عرب بر التماس دل بر خويش و مبالغه نمودن كه مرا در اين تسليم حيله و امتحانى نيست
آيه
روايت
آيه « يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَاُدْخُلِي جَنَّتِي » ٨٩ : ٢٧ - ٣٠ [١] ( اى نفس با آرامش به سوى خدايت بر گرد در حالى كه تو از او راضى و او از تو خشنود است ، در دستهء بندگانم به بهشت برينم وارد شو . ) روايت « قيل يا رسول الله اين الله ، فى الارض او فى السماء ؟ قال فى قلوب عباده المؤمنين » .
( گفته شد يا رسول الله ، خدا در كجا است در زمين است يا در آسمان ؟ فرمود : خدا در دلهاى بندگان با ايمانش است ) .
« قال الله تعالى لم يسعنى ارضى و لا سمائي و وسعنى قلب عبدى المؤمن » [٢] ( خداوند فرموده است زمين و آسمان گنجايش مرا ندارند ، ولى قلب بندهء مؤمنم گنجايش مرا داراست ) « حبك للشىء يعمى و يصم » [٣] ( محبت تو بچيزى تو را از ديدن همه جانبهء آن چيز كور و از شنيدن همهء آن چه كه مربوط به آن چيز است كر مى كند . )
[١] سوره الفجر ، آيهء ٢٨ . .
[٢] المحجة البيضاء ، ج ٥ ، باب قلب . .
[٣] نهج الفصاحة ، ص ٢٨ . .